گنجور

 
صغیر اصفهانی

دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را

چشم خودبین باز کن بنگر خدای خویش را

چند روزی هم مسلمان شو ببر فرمان حق

چند فرمان می‌بری این نفس کافر کیش را

چند بهر مال دنیا می‌دهی عقبی به باد

قسمتت اینست قانع باش کم یا بیش را

هیچ سلطان بیشتر از یک کفن همره نبرد

وان کفن هم در دم رفتن بود درویش را

از برای لقمه نان دشنام بر سائل مگوی

نه بده آن نوش را و نه بزن این نیش را

عاقبتها را خدا فرموده فانظر کیف کان

پس تو عبرت گیر زین پس مردمان پیش را

ای صغیر افعال خود را پیش عاقل خود بسنج

کاین بود فن مردمان مصلحت اندیش را