دور کن یکدم ز خود جهل هوی اندیش را
چشم خودبین باز کن بنگر خدای خویش را
چند روزی هم مسلمان شو ببر فرمان حق
چند فرمان میبری این نفس کافر کیش را
چند بهر مال دنیا میدهی عقبی به باد
قسمتت اینست قانع باش کم یا بیش را
هیچ سلطان بیشتر از یک کفن همره نبرد
وان کفن هم در دم رفتن بود درویش را
از برای لقمه نان دشنام بر سائل مگوی
نه بده آن نوش را و نه بزن این نیش را
عاقبتها را خدا فرموده فانظر کیف کان
پس تو عبرت گیر زین پس مردمان پیش را
ای صغیر افعال خود را پیش عاقل خود بسنج
کاین بود فن مردمان مصلحت اندیش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به خودآگاهی و دوری از جهل و خودخواهی است. شاعر از فرد میخواهد که به جای غرق شدن در مسائل دنیوی، به خدای خویش نگاهی کند و در زندگیاش به احکام الهی پایبند باشد. او به نکتهای اشاره میکند که انسانها فقط با یک کفن از دنیا میروند و این دنیا زودگذر است. همچنین به نیکو بودن رفتار و کلام اشاره میکند و توصیه میکند که از حریفان و دیگران بدگویی نکنیم. در نهایت، شاعر توصیه میکند که انسانها باید از رفتارها و سرنوشت دیگران عبرت بگیرند و در اعمال خود تأمل کنند.
هوش مصنوعی: لحظهای از خودت دور شو و از فکرهای نادرست و خودخواهانه فاصله بگیر. چشم خود را باز کن و به خداوند خود نگاه کن.
هوش مصنوعی: چند روزی خود را مسلمان معرفی کن و دستورات حق را جدی بگیر؛ این نفس کافر را که همیشه دنبال خواستههایش است، کمتر دنبال کن.
هوش مصنوعی: چندین بار به خاطر مال و اموال دنیوی زحمت میکشی، در حالی که سرنوشت تو در این راستا مشخص شده است. بنابراین، باید راضی باشی خواه کم باشد یا زیاد.
هوش مصنوعی: هیچ پادشاهی چیزی بیشتر از یک کفن در زمان مرگ همراه خود ندارد و این کفن نیز تنها برای لحظهی وداع با زندگی است.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن لقمهای نان، به کسی که تقاضا میکند بد و بیراه نگو. نه به او چیزی بده و نه به او آسیب برسان.
هوش مصنوعی: در پایان کارها، خداوند سرنوشتها را رقم زده است. پس به دقت بنگر که سرنوشتها چگونه رقم خورده و از این داستانها عبرت بگیر، ای انسان، دربارهی آیندهی دیگران.
هوش مصنوعی: ای نوجوان، کارهایت را با عقل و اندیشه سنجش کن، زیرا این کار از ویژگیهای مردان با مصلحت و دوراندیش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درنگر اندر رخ من تا ببینی خویش را
درنگر رخسار این دیوانهٔ بیخویش را
عشق من خالی و باقی را به زیر خاک کرد
آن گذشته یاد نارد ننگرد مر پیش را
تا ز موی او در آویزان شدست این جان من
[...]
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را
آن که مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کردهاند
گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را
خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختهست
[...]
من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
کز سگان داغ او کردم دل درویش را
وقت را خوش دار بر روی بتان، چون رفتنی ست
یاد کن آخر فرامش کشتگان خویش را
عقل اگر گوید که عشق از سر بنه، معذور دار
[...]
بیش از این مپسند در زاری منِ درویش را
پادشاهی رحمتی فرما گدای خویش را
چارهٔ درد دل ما را که داند جز غمت
غیر مرهم کس نمی داند دوای ریش را
چون سر زلف تو پیش چشم دزدی پیشه کرد
[...]
من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
گوش کردن کی توانم قول نیک اندیش را
ناصحا سودای بدخویی چنین می داردم
ورنه کس هرگز چنین رسوا نخواهد خویش را
رسم دلجویی ندارد یارب آن سلطان حسن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.