گنجور

 
صغیر اصفهانی

هست این کون و مکان گوی خم چوگان عشق

الله الله از دل عاشق که شد میدان عشق

چشم دل گر بر گشایندت بمیدان وجود

اندر این میدان نخواهی دید جز جولان عشق

آنکه جوید عشق را پایان گه آغاز حشر

گو پس از پایان محشر هم مجو پایان عشق

عشق را سر در خط فرمان حسن است و بود

جمله موجودات را سر در خط فرمان عشق

غیر انسان بهر انسانست و انسان بهر دل

دل برای اینکه گردد کنز مهر و کان عشق

هیچ دانی از چه گردون را دمی نبود سکون

چون من سرگشته آنهم هست سرگردان عشق

ماحصل را گر همی خواهی ز من بشنو صغیر

ماسوی مملوک عشقند و علی سلطان عشق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق

عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق

تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان

نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق

خط قلاشی چو عشق نیکوان بر من کشند

[...]

صائب تبریزی

از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق

پرده چون پوشد کسی بر سوزش پنهان عشق؟

در کف موجی فتد هر خشت یونان خرد

از تنور دل برآرد جوش چون طوفان عشق

صبر و طاقت راکه پشت عقل بر کوه است ازو

[...]

فروغی بسطامی

بس که بنشسته تا پر بر تنم پیکان عشق

طایر پران شدم از ناوک پران عشق

نوح را کشتی شکست از لطمهٔ توفان عشق

کس نیامد بر کنار از بحر بی‌پایان عشق

نعرهٔ منصورت از هر مو به سر خواهد زدن

[...]

صامت بروجردی

گفت شاه تشنه‌کامان بر سر میدان عشق

بر سر بازار جانبازان منم سلطان عشق

وه چه خوش لذت بود در باده رخشان عشق

بس که بنشسته است تا پر بر تنم پیکان عشق

طایر پران شدم از طایر پران عشق

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه