نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد
که پا در گل ز رفتار تو سرو بوستان دارد
برخسار تو هر کس دید آن خال سیه گفتا
که هندو بچهای اندر دل آتش مکان دارد
تو بی من میتوانی زندگانی کرد و من بیتو
نمانم زنده آری زندگانی تن بجان دارد
بیا تا نقد جان و سر بسودای تو در بازم
که کردم تجربت جز عشق هر سودی زیان دارد
بنازم شیوه چشمت که گر خون دل عاشق
بظاهر میخورد با او نظرها در نهان دارد
نه من ترک تو بتوانم نه بیداد تو کم گردد
خدا ای نازنین با من دلت را مهربان دارد
مران از در صغیر خسته را بگذار تا گویند
امیر کشور خوبان سگی بر آستان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر بیان میکند که زیبایی و خجلت معشوق از آسمان و طبیعت تأثیر بیشتری دارد و حتی در دل او هم آتش عشقی وجود دارد. او به معشوق میگوید که بدون او نیز میتواند زندگی کند، اما او نمیتواند بدون او زنده بماند. شاعر از عشقش سخن میگوید و تأکید میکند که عشق واقعی هیچ زیانی به همراه ندارد. همچنین، احساس او نسبت به معشوق چنان عمیق است که نمیتواند از او جدا شود و به احساسات و محبت او تأکید میکند. در پایان، به تقدیر از زیبایی معشوق و ناتوانی خود در ترک او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: نه تنها روی تو باعث شرمندگی ماه در آسمان است، بلکه حرکات تو باعث شده سرو بوستان هم در گل و گیاه گرفتار شود.
هوش مصنوعی: هر کسی که آن خال سیاه را بر صورت تو ببیند، میگوید که دختر هندو در دل آتش زندگی میکند.
هوش مصنوعی: تو بدون من میتوانی به زندگیات ادامه بدهی، اما من بدون تو نمیتوانم زنده بمانم. بله، زندگی جسم میتواند ادامه پیدا کند، اما زندگی واقعی به حضور تو وابسته است.
هوش مصنوعی: بیا تا عاشقانه جان و زندگیام را به خاطر تو ببازم، چون مشاهده کردهام که هر چیزی به جز عشق، به نوعی ضرر دارد.
هوش مصنوعی: چشمانت چنان هنرمندانه هستند که حتی اگر خودت به ظاهر از قلب عاشق خون بخوری، در باطن نگاههایت اسرار عمیقی نهفته است.
هوش مصنوعی: نه میتوانم از تو جدا شوم و نه میتوانی بیرحمیات را کم کنی. ای عزیز، امیدوارم دل تو همیشه با من مهربان باشد.
هوش مصنوعی: به افرادی که ناتوان و مستحق کمک هستند، بیتوجهی نکن و آنها را به حال خود نگذار. زیرا ممکن است کسانی که در موقعیت بالایی قرار دارند، به خاطر وفاداری و محبت به این افراد، بر خود ببالند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر موری سخن گوید، و گر مویی روان دارد
من آن مور سخن گویم، من آن مویم که جان دارد
تنم چون سایه مویست و دل چون دیده موران
ز هجر غالیه مویی، که چون موران میان دارد
اگر مر آب و آتش را مکان ممکن بود مویی
[...]
اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد
وگر هستی بود ممکن که کم از نیستی باشد
من آن هستم که آن از بینشانیها نشان دارد
وگر با نقطهای وهمم کسی همبر بود او را
[...]
غلام آن سبکروحم که با من سر گران دارد
جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد
مرا گر دوستی با او به دوزخ میبرد شاید
به نقد اندر بهشتست آن که یاری مهربان دارد
کسی را کاختیاری هست و محبوبی و مشروبی
[...]
هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد
سحرگه بکر غنچه ها باده ها خورده ست در پرده
همه سرخی رو بدهد گواهی، گر نهان دارد
کنون دل بستگی غنچه با گل، کی نهان ماند؟
[...]
نگارا دل همیخواهد که عشقت را نهان دارد
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد
اگر چه آتش مجمر ندارد شعلهٔ پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگیِّ دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.