یاد دو طره ات بدلم چون درون شود
سررشتهٔ دو عالمم از کف برون شود
زان صاد چشم و میم دهن مد ابروان
ما را رواست گر الف قد چو نون شود
موی سیه سفید شد و عشق من فزود
ثابت شد اینکه حرص بپیری فزون شود
تا صاف نیست قلب تو با موسی زمان
قبطی وش آب نیل بکام تو خون شود
تنها نه آسمان جفا پیشه شد نگون
هرکس بنای ظلم نهد سرنگون شود
هرکس صغیر خواست کسیرا زبون غم
شک نیست اینکه خود بکف غم زبون شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و یادآوری معشوق تعلق دارد. شاعر از دلتنگی خود و تاثیر عمیق معشوق بر زندگیاش سخن میگوید. دو طره موی معشوق در دل او نقش میبندد و لذا این یادآوری باعث میشود که سررشته دو جهان از دست او برود. شاعر به زیباییهای چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او باعث میشود حتی موهای سیاه او سفید شوند. همچنین، بیان میکند که تا زمانی که دل او صاف نیست، ناراحتی و ظلم در دنیا ادامه خواهد داشت. در نهایت، شاعر تأکید دارد که هرکس به دیگران ظلم کند، در نهایت خود دچار سقوط خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی یاد دو تری که در موهایت داری به دلم میرسد، حس میکنم که کنترل زندگیام از دستم خارج میشود و آرامش دو جهان در من به هم میریزد.
هوش مصنوعی: چشمهای ما زیبایی خاصی دارند و لبهای ما نیز همینطور. زیرا اگر الف به شکل یک نون درآید، همچنان زیبایی و جذابیت ابروان ما باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: موهای سیاه من کمکم سفید شدهاند، اما عشق من هر روز بیشتر و قویتر میشود. این نشان میدهد که با گذر زمان، احساسات و وابستگیهایمان به چیزی که دوست داریم، تنها افزایش مییابد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که قلب تو پاک و صاف نباشد، موسی، پیامبر از خدا، نمیتواند به کمکت بیاید و تو نابود خواهی شد.
هوش مصنوعی: تنها آسمان نسبت به انسانها بیرحم نیست، بلکه هر کسی که به ظلم و ستم مشغول شود، سرنوشتی خراب و نامناسب خواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به جمعی از غمها و رنجهای کوچک دچار شود، به وضوح هیچ شکی نیست که خود را به دامن غم میسپارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنگه که صحن معرکه درای خون شد
در دست مرگ جان دلیران زبون شود
خون در رگ مبارز پیکار بفسرد
جان در تن مقاتل غدار خون شود
زان بر فراخته شده رایات کارزار
[...]
آن دزد چون بود که به خانه درون شود
خانه ز بیم دزد ز روزن برون شود
خانه روان و دزد طلبکار خانگی
چون خانه رفت خانگی او را زبون شود
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
تا منتهای کار من از عشق چون شود
دل بر قرار نیست که گویم نصیحتی
از راه عقل و معرفتش رهنمون شود
یار آن حریف نیست که از در درآیدم
[...]
هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
تا حال من به عاقبت کار چون شود
خونریز گشت مردم چشمت چو ساقیی
کز دست وی قرابه می سرنگون شود
باران اشک خانه چشمم خراب کرد
[...]
آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود
در دیده رشته های نگه جوی خون شود
لنگر درین محیط کند کار بادبان
دیوانگی ز سنگ ملامت فزون شود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.