گنجور

 
صغیر اصفهانی

گر از دل نیمه شب آهی برآید

غم دیرینهٔ آن دل سرآید

سحرگاهی کریمی را گدائی

اگر بهر گدایی بر در آید

کریم البته بگشاید بر او در

مسلم حاجت سائل برآید

کریما قادرا پروردگارا

ز تو نومیدیم کی باور آید

کریمی چون تو شب کی راند از در

گدایی را که با چشم تر آید

صغیر آن خوش بود روزش که شبها

بر این درگه بحال مضطر آید

مده صبر و‌ام ید از کف که آخر

ظفر از حق مدد از حیدر آید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اثیر اخسیکتی

که را هجرت به پرسش کمتر آید

ز خون دل کنارش کم تر آید

نیارم بست در روی غمت در

که چون باد از ره روزن در آید

فرو شد در پیت روزم چه باک است

[...]

عراقی

مرا، گرچه ز غم جان می‌برآید

غم عشقت ز جانم خوشتر آید

درین تیمار گر یک دم غم تو

نپرسد حال من، جانم برآید

مرا شادی گهی باشد درین غم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه