صبحدم باد صبا مشک فشان میآید
گوئی از طرهٔ آن جان جهان میآید
عجب است اینکه رساند بیقین عاشق را
دهن او که نه در وهم و گمان میآید
بسکه بر ناوک نازش دل و جان گشته هدف
هر طرف افکند آنرا بنشان میآید
جویها میرود از سیل سرشگم بکنار
صحبت از سر و قدش چون بمیان میآید
گر نه سوز دل پروانه دهد شرح چرا
شمع را شعلهٔ آتش بزبان میآید
در شب هجر که دارد بقفا روز وصال
شاد از آنیم که این میرود آن میآید
دوش جان کن سبک از بار ریا ای زاهد
گرچه این نکته بطبع تو گران میآید
گوئیا گشته محول به صغیر و بلبل
آنچه از عشق بتوصیف و بیان میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیباییهای صبح و نفحات هوای تازه صحبت میکند که به مانند بویی از محبوب میرسد. او اشاره میکند که عشق واقعی بدون شک و تردید به دل عاشق میرسد و این حس را نمیتوان با واژهها بیان کرد. شاعر به تضاد بین اندوه و شادمانی در هنگام جدایی و وصال میپردازد و از زاهد میخواهد که از بار ریا فاصله بگیرد. در نهایت، او عشق و زیبایی را به شکلی به یادماندنی توصیف میکند و بیان میدارد که توصیف عشق و احساسات عمیق آن، کار دشواری است.
هوش مصنوعی: صبح زود، نسیم ملایم و خوشبو همچون عطر مشک به مشام میرسد، گویی این بوی خوش از گیسوی محبوبی میآید که جانم را تسخیر کرده است.
هوش مصنوعی: عجب اینجاست که یک عاشق را به حقیقتی میرساند که دهن او، یعنی کلام او، چیزی نیست که در خیال و تصور بیاید.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ناز او، دل و جانم در تلاطم و بیقراری است و هر طرف که بروم، تنها او در ذهنم میآید و حضوری پررنگ دارد.
هوش مصنوعی: در این شعر اشاره شده است که وقتی سیل به جاری شدن در میآید، آبهای کوچک به کنارهها میروند. همچنین، وقتی او با زیبایی و قامت خود در میان جمع حاضر میشود، همه به آن توجه میکنند.
هوش مصنوعی: اگر دل پروانه نگیرد و از عشقش نگوید، پس چرا شعلهٔ آتش شمع اینچنین با زبانش سخن میگوید؟
هوش مصنوعی: در شب جدایی، وقتی که روز پیوند و دیدار در حال نزدیک شدن است، ما از این موضوع خوشحالیم که این شخص میرود اما آن شخص میآید.
هوش مصنوعی: دیروز، ای زاهد، از بار گناه و تظاهر خلاص شو و سبکبار زندگی کن، هرچند که این موضوع برای تو دشوار به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عشق به کوچکی و زبردستی و زیبایی شباهت دارد و بلبل به خوبی احساسات عاشقانه را توصیف میکند و آنها را به شیوهای زیبا بیان میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید
یا رب این آب حیات از چه وطن میجوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان میآید
عجب این غلغله از جوق ملک میخیزد
[...]
آن نه عشق است که از دل به دهان میآید
وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید
گو برو در پس زانوی سلامت بنشین
آن که از دست ملامت به فغان میآید
کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد
[...]
سبزهها میدمد و آب روان میآید
ابر چون دیده من گریهکنان میآید
از پس گشتن صحرا و لب جوی و چمن
هوسی در دل هر پیر و جوان میآید
سر و بالای من از من شده، زانم ناخوش
[...]
یار میآید و در دیده چنان میآید
که پری پیکری از عالم جان میآید
سر سودای تو گنجی است نهان در دل من
به زیان میرود آن چون به زبان میآید
من گرفتم که ز عشق تو حکایت نکنم
[...]
از لب او سختی چون به زبان میآید
گوییا آب حیاتی به دهان میآید
خواهد آمد ز منت تیر بلا بر جان گفت
در دل خسته مراه نیز چنان میآید
بر در او نه منم آمده جان بر کف دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.