تنها براه دوست نباید ز جان گذشت
جز دوست هر چه هست بباید از آن گذشت
باشد برون ز کون و مکان یار و در پیش
هر کس که رفت از سر کون و مکان گذشت
آن مرحله است وادیت ای کعبهٔ مراد
کاول قدم براه تو باید ز جان گذشت
آدم بهشت کوی ترا داشت در نظر
گندم بهانه کرد و ز باغ جنان گذشت
بر آستان پیر مغان هر که سود سر
پایش ز رفعت از سر نه آسمان گذشت
خواهد رسید بر دهن یار بی سخن
هر کسکه چون صغیر ز نام و نشان گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت دوست و عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به محبوب باید از همه چیز گذشت. او تأکید میکند که فقط عشق و دوستی واقعی ارزشمندند و هر چیز دیگری باید فدای این عشق شود. شاعر به ویژگیهای والای دوست و محبوب اشاره کرده و بیان میکند که کسانی که در مسیر عشق گام بردارند، به مرحلهای عالی و باصلابت خواهند رسید. در نهایت، او به یادآوری اهمیت ترک دنیا و خود را از قید و بندهای مادی آزاد کردن میپردازد تا به حقیقت و معشوق برسند.
هوش مصنوعی: انسان باید تنها در راه دوست و محبوب خود از همه چیز بگذرد و جان خود را فدای او کند. در غیر این صورت، از تمامی امور و چیزهای دیگر باید چشمپوشی کند.
هوش مصنوعی: یار باید فراتر از دنیای مادی و محدودیتهای جسمی باشد و هر کسی که از قید و بندهای دنیوی رها شود، میتواند به وی نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: این مرحلهای است که بسیار مهم است، ای کعبهای که آرزوها در آن به حقیقت میپیوندند. برای آغاز سفر به سوی تو، باید از جان خود بگذری و جانفشانی کنی.
هوش مصنوعی: انسان، زیبایی و لذتهای بهشتی تو را در نظر داشت، اما به خاطر یک دانه گندم، از باغ بهشت گذشته و دور شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در نزد پیر مغان قرار گیرد و از مقام بلند او بهرهای نبرد، به آسمان هم که برود، بهرهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که همچون کودک از نام و نشان بیخبر باشد، روزی بر لب معشوقش به زبان بیکلام خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت
بس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت
هم جانم از فراق توایجان بلب رسید
هم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت
در آب دیده غرقم و این از همه بتر
[...]
وقت گلم تمام به آه و فغان گذشت
چون بگذرد خزان که بهارم چنان گذشت
زین انجمن چه دید که بیرون نمی رود
دیوانه یی که از سر کون و مکان گذشت
سهلست اگر کنند ز جامی مضایقه
[...]
یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد
[...]
پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت
ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باریک بینیت چو ز پهلوی عینک است
باید ز فکر دلبر لاغر میان گذشت
وضع زمانه قابل دیدن دو بار نیست
[...]
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
یک بار دست در کمر بلبلان نزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.