اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
در باغ گه بوسه زدن بر لب جام است
دانند حلال از چه سبب خون کسان را
آن قوم که در مذهبشان باده حرام است
گر خلق همه در پی ترتیب کلامند
گوش دل ما در پی تأثیر کلام است
از عقل نبرده است کسی راه به مقصود
صد شکر که ما را به کف عشق زمام است
عشق است چو عنقا و نشیمن بودش قاف
عقل است چو عصفور و مقامش لب بام است
هر کار که اتمام پذیرفته به عالم
نیک ار نگری از مدد عشق تمام است
بیعشق صغیرا نرسد کار به اتمام
آن کار که بیعشق تمام است کدام است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به استقبال بهار و خوشیهای آن میرود و اشاره میکند که در هنگام بهار، زمان بوسه زدن بر جام شراب است. او به تضاد بین عشق و عقل اشاره میکند و میگوید که عقل نمیتواند ما را به خواستههایمان برساند، بلکه عشق است که کلید واقعیات زندگی است. عشق را به یک پرنده تشبیه میکند که در قاف زندگی مینشیند، در حالی که عقل مانند پرندهای در لبه بام است. نهایتاً شاعر بر این نکته تأکید میکند که هیچ کاری بدون عشق به تکمیل نمیرسد و کارهایی که بدون عشق به پایان میرسند ارزش ندارند.
هوش مصنوعی: اکنون که فصل بهار فرارسیده و روزگار به بهترین حال است، در باغ زمانی است که میتوان بر لب جام بوسه زد.
هوش مصنوعی: آن گروهی که در مذهبشان نوشیدنی الکلی ممنوع است، میدانند که به چه علت خون انسانها حلال شده است.
هوش مصنوعی: اگر همه مردم در تلاشند تا سخن را به بهترین شکل بیان کنند، دل ما به دنبال عمق و تأثیر واقعی کلام است.
هوش مصنوعی: هیچ کس با عقل و فکر به هدف نرسیده است، پس بسیار شکر که ما با عشق و احساس، کنترل زندگیمان را در دست داریم.
هوش مصنوعی: عشق مانند پرندهای اساطیری است که به سختی میتوان آن را پیدا کرد و جایی برای زندگیاش ندارد. در حالی که عقل مانند پرندهای معمولی است که همیشه در بالای بام نشسته و در دستیابی به حقیقت محدود است.
هوش مصنوعی: هر کاری که به خوبی و پایان برسد، اگر به جهان نگاه کنی، نشانهای از عشق در پس آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: بدون عشق، کارها به هدف نخواهند رسید. آیا کاری که بدون عشق به پایان برسد، واقعاً وجود دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پریچهره تمام است
برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم
[...]
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامش
المنت لله که امروز به دام است
چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت
[...]
رویت که ازو عالم خوبی بنظام است
چشم بد از و دور یکی ماه تمام است
نی نی غلطم مه که و خورشید چه باشد
خورشید کنیز است ترا ماه غلام است
یک بنده روی رخت غره صبح است
[...]
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
در مذهب ما مذهب ناموس حرام است
گو خلق بدانید که پیوسته فلان را
رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است
سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است
[...]
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
گوش من و بانگ نی و دست من و جام است
گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید
ما را رخ زیبای تو ماه تمام است
رخسار تو را لالهٔ دلسوخته هندوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.