گفتم کمند عشق تو در گردن منست
گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست
گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم
گفتا میان ما و تو حایل همین تنست
گفتم براه عشق شد آلوده دامنم
گفتا خموش این ره هر پاکدامن است
گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی
گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست
گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند
گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است
گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی
گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر گفتگویی بین عاشق و معشوق است. عاشق از کمند عشق و دردهایش صحبت میکند و معشوق پاسخ میدهد که این کمند بر گردن همه انسانهاست و درد عشق حائل تن انسانهاست. عاشق از آلودگی دامن خود در مسیر عشق شکایت دارد و معشوق خوشدار میگوید که این راه همواره در دل پاکان است. عاشق از دوستان معشوق نشانهای میخواهد و معشوق میفرماید که دوستی که با کسی دشمن است، دوست واقعی است. در نهایت، عاشق از زیبایی معشوق صحبت میکند و معشوق میگوید که جلوهاش برای همه است و کسی به او مینگرد که امتیاز ویژهای ندارد. این گفتگو نشاندهنده عمق احساسات عشق و پیچیدگیهای آن است.
هوش مصنوعی: گفتم که عشق تو مانند دام و بند در گردنم است. او پاسخ داد که این دام، شامل همه موجودات جهان نیز میشود.
هوش مصنوعی: به او گفتم که به خاطر عشق تو جسمم ضعیف و رنجور شده است، او پاسخ داد که بین ما و تو، همین بدن مانع و واسطه است.
هوش مصنوعی: گفتم که با عشق به آلودگی کشیده شدهام، او پاسخ داد که سکوت کن، زیرا این مسیر مخصوص افرادی است که پاکدامن و بیگناه هستند.
هوش مصنوعی: من به دوستانت اشارهایی خواستم، اما او گفت که دوست من، همان کسی است که با خود دشمنی میکند.
هوش مصنوعی: من از درد و رنج خودم گفتم و خوبان دربارهام چه خواهند گفت. او در پاسخ گفت که آنچه شیرینی و لذتی در زندگیام وجود دارد، از خودم ناشی میشود.
هوش مصنوعی: گفتم که کوچکتر (کودکی) از زیبایی تو خواست تا نمودی از آن را ببیند. او پاسخ داد: برای چه به چیز دیگری نگاه میکند، وقتی که جلوه و زیبایی من به تنهایی کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.