خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست
واندر پی او از تن من روح روانست
موئیست میانش که از آن هیچ نشان نیست
جز لاغری من که در آن موی میانست
تا دیده ام آن لعل لب و قامت و رخسار
کی در نظرم کوثر و طوبی و جنانست
چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرو
این ترک سیه مست عجب سخت کمانست
تنها نه مرا کرده پریشان سر زلفش
آشفته آن طره دل خلق جهانست
دست از سر و جان شو بره عشق که این راه
اول قدمش پای زدن بر سر جانست
در بادیهٔ عشق بزن خیمه صغیر!
کانجا نه دگر صحبت کون و نه مکانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و تاثیر عمیق آن بر روح و جسم انسان است. شاعر بیان میکند که خوشی واقعی در پی عشق و زیبایی معشوق است. او به زیباییها و جذابیتهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها برایش بهشت را تداعی میکند. همچنین به تاثیر عشق بر زندگی افراد و همچنین پیچیدگیهای آن اشاره میکند و به معرفی "راه عشق" میپردازد که تنها با فدا کردن خود و دل سپردن به معشوق ممکن است. در نهایت، شاعران روحانی بودن عشق را تأکید میکنند و بیان میکنند که در این مسیر، مکان و زمان معنایی ندارند.
هوش مصنوعی: کسی که از زندگیاش لذت میبرد، روحش شاداب و زنده است. او به دنبال کسی است که روحش را شاد کند و در واقع روح او از وجود آن شخص به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: در وسط او مویی وجود دارد که هیچ نشانهای از آن نیست، جز لاغری من که آن موی وسط را شامل میشود.
هوش مصنوعی: تا به حال ندیدهام که لبها، قامت و چهرهات به این زیبایی باشد؛ در نظر من هیچ چیزی مانند بهشت و درختان آن نیست.
هوش مصنوعی: چشمان او همچون تیرهایی هستند که از مژهاش به سوی ابروهایش پرتاب میشوند. این دختر زیبا و سیاهچشم بهقدری دلرباست که انگار یک کمان قدرتمند است.
هوش مصنوعی: فقط من نیستم که به خاطر زلف او نگران و مضطرب هستم، بلکه این پریشانی ناشی از زیبایی و جذابیت خود اوست که دلهای همه را به درد آورده است.
هوش مصنوعی: از عشق دست بردار و از جان و دل بیفکن، زیرا که در این مسیر نخستین گام، فراموشی خود و فداکردن جان است.
هوش مصنوعی: در دشت عشق، ماندن و استقرار کن، زیرا در اینجا دیگر خبری از تعلقات دنیوی و هیچ نوع محدودیتی وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست
ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست
از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند
این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست
چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگبهرنگند
[...]
هجران تو ای شهره صنم باد خزانست
کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست
در طبع نشاطم طمع وصل چنانست
در باغ دلم باد فراق تو همانست
رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر یافت کسی را که عیانست
او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست
زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست
گویند ازین میدان آن را که درآمد
[...]
صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست
خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست
آراسته از طالع او روی سپهرست
افروخته از طلعت او صحن جهانست
در خدمت او تقویت خرد و بزرگست
[...]
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن
گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست
روئیست در آن چشم جهانی متحیر
زلفی که پریشانی احوال جهانست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.