نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
کشیده لشگر و با شاه روم در جنگ است
سیاه شد ز غ مت روز ما چو شام ولی
از آن خوشیم که با طرهٔ تو همرنگ است
برآر کام من ای قبله من ابرویت
که کام خلق دهد کعبه گرچه دل سنگ است
ز بند بند من آید نوای ناله چو نی
ولی بگوش تو خوشتر ز نغمهٔ چنگ است
تو را ز محنت من هیچ غم نباشد لیک
ز فرقت دهنت بهر من جهان تنگ است
ز پا فتادم و منزل نشد پدید آری
رهیست عشق که بیرون ز میل و فرسنگ است
فریب نام صغیر از تو کی خورد زاهد
بکیش باده کشان نام مایهٔ ننگ است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز شاعر در میانه جنگ و جدایی میپردازد. شاعر از سختیهای زندگی و کمین دشمنان صحبت میکند، اما با وجود غمهای فراوان، دلش از زیبایی معشوقش شاد میشود. او خواستار عشق و نزدیکی به معشوق است و میگوید که حتی اگر او در درد و محنت باشد، عشقش برایش گرانبهاست. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زاهدان نمیتوانند ارزش واقعی عشق و لذت را درک کنند و به این ترتیب، عشق را از مادیات و ظاهر جدا میسازد.
هوش مصنوعی: در این مصرع به وضوح اشاره شده است که دشمنان در حال آماده شدن برای حمله هستند و اوضاع به شدت نگرانکننده است. در حالی که فرمانده و لشکرش در حال نبرد هستند، نشانههایی از تهدید و خطر از طرف یک نیروی دیگر وجود دارد که ممکن است به ملت و میهن آسیب برساند. وضعیت تنشزایی میان دو طرف به تصویر کشیده شده است که به دنبال پیروزی و دفاع از خود هستند.
هوش مصنوعی: روز ما به خاطر غم، مانند شب تاریک شد، اما از این بابت خوشحالیم که تار موی تو، رنگی مشابه با این تاریکی دارد.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، با ابروانت نیاز مرا برطرف کن، چرا که زیبایی و جاذبه تو میتواند دلهای سخت را نرم کند و به دیگران آرامش دهد، حتی اگر آنها ظاهراً بیاحساس باشند.
هوش مصنوعی: از بند و زنجیر وجود من صدای نالهای مانند نی بلند میشود، اما برای تو صدای خوشتر از نغمهی چنگ به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: تو از درد و رنج من هیچ به خودت نمیگیری، اما جدایی از تو برای من دنیا را تنگ و ناگوار کرده است.
هوش مصنوعی: من از پا افتادم و نتوانستم جایی را پیدا کنم. بله، این راه عشق است که فراتر از خواستهها و مسافتهاست.
هوش مصنوعی: ای زاهد، فریفته نشو که نام کوچک از تو برباید. به یاد داشته باش که نوشیدن شراب و دوستان آن، چیزی نیست که باعث شرمندگی شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین
تویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است
به گرد موکب قدرت نمی رسد گردون
که در میانه مسافت هزار فرسنگ است
به ساعتی شکند رُمح تو طلسم عدو
[...]
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
کرشمهای بکند، صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا
[...]
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است؟
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سماع
[...]
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است
چه روی بینی از آیینه ای که در زنگ است
هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد
[...]
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم
که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.