گنجور

 
صفی علیشاه

فرو مانده‌ای گر به غم و ابتلائی

نمایم ترا ره به دار الشفائی

شفاخانه حق از سبق رحمت

هر آن درد را هست آنجا دوائی

حسین آن خداوند ملک شهادت

که از مهر او نیست برتر ولائی

بود سایه‌اش ظل ممدود باری

پناهده گر که جوید لوائی

اجابت بنام حسین است از حق

که از اضطرار کند کس دعائی

بود تا که مفتوح و ملجا جنابش

مبر جز بوی گر بری التجائی

که آسان شود مشکلی بر خلایق

جز از دست و بازوی مشگل گشائی

که باشد حقش خون‌بها جد پیمبر

ولی باب و مادرش خیرالنسائی

به مهرش بدار آدمیزاده یکدل

بر آدم نمی‌رفت هرگز خطائی

گر ابلیس از رفعتش بودی آگه

نمی‌کرد از آن سجده هرگز ابائی

 
sunny dark_mode