رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدی
فدای دست تو زودم بکش که دیر رسیدی
زدی چو زخم و فکندی نکشته مگذرم از سر
که دیده بر سر راهت گشوده ام به امیدی
نه درد دل به توگفتم نه رازی از تو شنفتم
مرا نداد تماشا مجال گفت و شنیدی
ترا چه شد که ز قهر و غرور و ناز و مناعت
پس از فکندن و بستن، ز صید خویش رمیدی
مرا به عشق تو زین پس ملامتی نکندکس
چرا که پرده پرهیز شیخ و شاب دریدی
گزند غارت گلچین به سیر باغ نیرزد
به گوشه ی قفس ای مرغ دل چرا نخزیدی
ز گلشنت همه در دل خلید خار تغابن
عبث ز حلقه ی دامش به آشیانه پریدی
ز ناله های من آسوده نیست خاطر جانان
چه بودی ار عوض اشک دل ز دیده چکیدی
غم حبیب به چشم رقیب می ننمودم
گر اشک پرده در از دیده بر رخم ندویدی
به شست و بازوی صیاد نازمت که چو بسمل
به یک خدنگ صفایی به خون خویش طپیدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و انتظار شدید خود سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که به خاطر عشقش نزدیک به مرگ رسیده و از او میخواهد که هرچه سریعتر به او رحم کند. شاعر به زخمها و رنجهای خود اشاره میکند و از این که نتوانسته احساساتش را با محبوب به اشتراک بگذارد، ناراحت است. او همچنین درباره تغییر رفتار محبوبش از غرور و قهر به فرار از عشق میگوید و میافزاید که دیگران نمیتوانند او را به خاطر عشقش سرزنش کنند. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق خود، ناامیدی و دردش اشاره میکند و به تأثیر اشکها بر دلش میپردازد.
هوش مصنوعی: جانم به لبم رسیده از انتظار، و تو سلاح به دست گرفتهای. فدای دست تو، زودتر مرا بکش، زیرا انتظار تو بسیار طولانی شده است.
هوش مصنوعی: تو به من زخم زدی و مرا به شدت معذب کردی، اما از تو بیتفاوت نمیگذرم. چون چشمانم را به راه تو دوختهام و به امید دیدن تو هستم.
هوش مصنوعی: نه از درد دل خود با تو سخن گفتم و نه رازی از تو شنیدم. فرصت گفتوگو و تماشا را به من نداد.
هوش مصنوعی: به چه دلیلی از خشم و تکبر و ناز و خودپسندی خود فاصله گرفتی و بعد از اینکه شکار خود را به دام انداختی، از آن فرار کردی؟
هوش مصنوعی: از این به بعد، هیچ کس مرا به خاطر عشق تو سرزنش نخواهد کرد، زیرا که من پردههای تقوا و پرهیز را دریدم.
هوش مصنوعی: آسیب و ضرر ناشی از دزدی زیباییهای باغ به ارزش و لذت زندگی در قفس نمیارزد، ای مرغ دل چرا از این قفس پرواز نکردی و نشان آزادی را جستجو نکردی؟
هوش مصنوعی: از باغ تو، همه در دل حسرت گلهای زیبا را دارند. خارهای بیفایده، مانند طعمهای، بیهدف در حلقه دام تو به آشیانهای پرواز کردند.
هوش مصنوعی: دل محبوبم آرامی ندارد از نالههای من. جگر من چه تلخی را متحمل میشود اگر به جای اشکهای دل، اشک از چشمانم بریزد؟
هوش مصنوعی: غم عشق را به دشمنان نشان نمیدادم، اگر اشکهایم از چشمم سرازیر نمیشد و پردهای از حیا را از روی صورتم کنار نمیزد.
هوش مصنوعی: به بازو و قدرت صیاد ناز میکنی، چرا که مانند جانوری برای شکار، به راحتی با تیر و کمان در خون خود غوطهور میشوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیاد خاک درش گر چه ای سرشک دویدی
بهیچ وجه بگرد مراد خود نرسیدی
بدیدن رخش ای دیده چند میل نمایی
درین هوس بنما جز بلا چه فایده دیدی
دلا بعشق شدی چهره بارها بتو گفتم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.