به زندان بلا آونگ هجران
ز بس ماندم شدم دلتنگ هجران
بیا تا صیقل قربت زداید
مرا ز آیینه ی دل زنگ هجران
به رخش وصل برنه زین راحت
ز زین رنج واکن ننگ هجران
دودگلگون اشکم بر رخ این بس
چه تازی بردلم شبرنگ هجران
نشاندی بر سر خاک سیاهم
بریز از دامن آخر سنگ هجران
من و آهنگ هجران حاش لله
نگر برما همی آهنگ هجران
به بوی وصل کردم حیلتی چند
نرستم آخر از نیرنگ هجران
سپاهی بی کران سان دیده از اشک
به سر دارم هوای جنگ هجران
دگر دامان وصلت ندهم از دست
گر این ره داریم از چنگ هجران
مگر بوی وصالم سرخوش آرد
نبینم کاش زین پس رنگ هجران
صفایی تاج دار ملک غم شد
چو پا بنهاد بر اورنگ هجران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم هجران صحبت میکند و احساس دلتنگی عمیق خود را بیان میکند. او از زندانی به نام هجران یاد میکند که او را رنج میدهد و میخواهد راهی برای رهایی از این غم پیدا کند. شاعر از زیبایی وصال و راحتی آن میگوید و حسرت میخورد که این حالت را تجربه نکرده است. او بر اثر اشکهایش که بر چهرهاش میریزد، به عمق درد و فقدان خود میپردازد. در نهایت، او تصمیم میگیرد که دیگر عشق و وصال را از دست ندهد و امیدوار است که بوی وصالش او را شاد کند و دیگر رنگ هجران را نبیند. شعر، در کل، نمایانگر امید و آرزوی فرار از غم هجران به سمت وصال است.
هوش مصنوعی: در دام عذاب و جدایی گرفتار شدم و از بس که در این حالت ماندهام، حالا دلتنگی و آزردگی وجودم را پر کرده است.
هوش مصنوعی: بیا تا نزدیکی و محبت تو، غم دوری را از قلب من پاک کند و مانند آینهای که زنگار دارد، صاف و زلال شود.
هوش مصنوعی: به او وصل شو و از این راحت و آسایش دست بکش، تا از رنج جدایی و ننگ آن رهایی یابی.
هوش مصنوعی: دود رنگینی از اشکهایم بر چهرهام نشسته است، و چه تازی به دل من یورش برده است که به رنگ سیاه جدایی درآمده است.
هوش مصنوعی: تو را بر خاک سیاه نشاندی و حالا از دامن من، سنگین کولههای فراق را بریز.
هوش مصنوعی: من و آهنگ جدایی، ای کاش که به ما نگاه نکنی که همواره در فکر جدایی هستیم.
هوش مصنوعی: با تلاشهای مختلفی سعی کردم به وصل محبوب برسم، اما در نهایت نتوانستم از فریب جدایی رهایی یابم.
هوش مصنوعی: من با دل پر از درد و اشک، آماده جنگی بزرگ هستم که ناشی از دوری و جدایی است.
هوش مصنوعی: دیگر نمیگذارم که محبت و وصالت را از دست بدهم، اگر این راهی که در پیش داریم، من را از درد جدایی نجات دهد.
هوش مصنوعی: آیا بوی وصالم مرا شاد نکرده است؟ کاش از این به بعد رنگ جدایی را نبینم.
هوش مصنوعی: وقتی که ملک غم بر تخت جدایی قدم گذاشت، زیبایی و خوشی از بین رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.