راندی آخر چون سگ از درگاه خود با خواریم
مرحبا دادی عجب پاداش خدمتکاریم
از توام جز حسرت و بیگانگی حاصل نرست
خوب آوری به جا شرط وفا و یاریم
مشکلم زاری نکرد آسان به حکم آزمون
غمزه ات خون خوارتر شد هر دم از خونباریم
نازم آن دل کز غرور و قهر و نازت کم نشد
هر چه دیدی بیشتر عجز و نیاز و زاریم
آب کو طاقت کجا چندم تحمل صبر چون
سنگ و سندان نیستم آخر چه می پنداریم
تیرها کردی رها بر سینه ام وانگه ز مهر
مرهمی نگذاشتی بر زخم های کاریم
جز ارادت جز صفا جز مهربانی جز وفا
خود چه دیدی تا چنین خونین جگر می داریم
دل مقیم آستان چشم از قفا غم پیش روی
تن روان است از سر کویت به صد ناچاریم
شب خیالت در بغل روز از فراقت در فغان
بارک الله مرحبا زان خواب و این بیداریم
شیر چرخم صید رو به آید ای آهو خرام
از سگان کوی خود یکبار اگر بشماریم
در ره جانان صفایی زاری ما سهل بود
از دو لعلش می کشد اظهار آن بی زاریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او از خوار شدن و بیوفایی معشوق گلایه دارد و میگوید که جز حسرت و بیگانگی نصیبش نشده است. علیرغم زخمهایی که از تیرهای محبت معشوق خورده، هنوز به او عشق میورزد و به دل خود مینازد که از غرور و نازش کاسته نشده است. شاعر از تحمل درد و غم میگوید و بر این نکته تأکید میکند که فقط ارادت و محبت به معشوق در دلش باقی مانده است. او همچنین به سختیهایی که در زندگی عاشقانهاش تجربه کرده اشاره میکند و در نهایت، از زیبایی و سختیهای عشق مینالد.
هوش مصنوعی: در نهایت به گونهای از خود رانده شدم که مانند سگی از درگاهت دور شدم. با این حال، برای من که خدمتگزار تو هستم، با ذلت و خاری، استقبال کردی. واقعاً عجب پاداشی است برای خدمتگزاری!
هوش مصنوعی: از تو تنها حسرت و دوری به دست نیامده است، در حالی که انتظار دارم به وفاداری و دوستی ادامه دهی.
هوش مصنوعی: مشکل من به راحتی حل نشد و به خاطر امتحان رفتار فریبندهات، هر لحظه زخمهایم عمیقتر و دردناکتر شد.
هوش مصنوعی: دلم برای تو میتپد؛ اگرچه در مقابل زیبایی و غرور تو کوچک و عاجز هستم، اما هر چه بیشتر میبینمت، بیشتر از خودم بینهایت نیازمند و کوچکتر میشوم.
هوش مصنوعی: آب توانایی زیادی ندارد، من نمیتوانم به اندازه سنگ و سندان صبر کنم. پس چرا فکر میکنیم که میتوانم به این شکل ادامه بدهم؟
هوش مصنوعی: تو تیرهایت را بر سینهام انداختی و سپس از محبت هیچ درمانی به زخمهای عمیق من نگذاشتی.
هوش مصنوعی: به جز عشق و صفا و مهربانی و وفاداری، چه چیزی را دیدهای که اینقدر دلزخم و غمگین هستیم؟
هوش مصنوعی: دل در آستان چشمان تو قرار دارد و از پشت سر غم بر من حملهور است. تن من بیاختیار از سر خیابان تو میگذرد و به آنجا میرود.
هوش مصنوعی: در شب، خیال تو به آغوش روز آمده و از دوریات در دل غصه دارم. چه خوب که این خواب را دارم و این بیداری را.
هوش مصنوعی: ای آهو، با ناز و عشوه از کوی خود بگذر و بر خرام. من به دنبال تو هستم و اگر بخواهی، سگان کوی تو را یکبار بشماریم.
هوش مصنوعی: در مسیر محبوب، فدای عشق او شدن برای ما آسان بود، زیرا از دو لبش، نشان بیتابیام را میگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.