ای دل امشب چاره هجران به مردن می کنم
آخر این دشوار را آسان به مردن می کنم
عشق را درمان به هجران هجر را درمان به صبر
کردم اینک صبر را درمان به مردن می کنم
دوست فرمانم به هجران داد و هجرانم به مرگ
ناگزیر امضای این فرمان به مردن می کنم
هر دم از نو بهر ما اندیشه آزاری چرا
نفی این غم از دل جانان به مردن می کنم
در جدایی شد شکیبایی ز مرگم صعب تر
سلب یک گردون ملال از جان به مردن می کنم
جان ندارم بی تو و خوانند خلقم زنده باز
از خود اکنون رفع این بهتان به مردن می کنم
سینه بر دل تنگ شد چون جایگه برتن مرا
جان خویش آزاد ازین زندان به مردن می کنم
راز عشق دوست کز دشمن نهفتم سال ها
آشکارا بر سر میدان به مردن می کنم
زندگی را در قفا جز مرگ نبود دیر و زود
مشق عمر جاودانی زان به مردن می کنم
نالش سر پنجه ی هجرم چنان در هم شکست
کش صفایی ناگزر جبران به مردن می کنم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حس غم و فراق میپردازد و از دل تنگش سخن میگوید. او تصمیم میگیرد که با مرگ به دوری و درد عشق پایان دهد و این اقدام را چارهای برای رهایی از هجران میداند. با استفاده از صبر و شکیبایی، به تأمل در مورد زندگی و عشق میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون محبوبش برایش بیمعناست. شاعر از تنهایی و زجر ناشی از جدایی رنج میبرد و به مرگ به عنوان راهی برای فرار از این رنجها میاندیشد. عشق و هجران، محور اصلی احساساتش هستند و او در این راه، راز عشق را نیز افشا میکند.
هوش مصنوعی: ای دل، امشب برای فراموش کردن دوری، تصمیم میگیرم بمیَرَم؛ چراکه این مصیبت را با فراموشی و مرگ برای خود آسانتر میکنم.
هوش مصنوعی: عشق را با دوری فراموش کردم و برای دوری صبر را تمرین کردم. حالا برای به دست آوردن صبر، به مرگ فکر میکنم.
هوش مصنوعی: دوست به من دستور جدایی داد و جداییام منجر به مرگ حتمیام خواهد شد. من به این جدایی، که مثل مرگ است، تن میدهم.
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر ما، افکار و دردها تازه میشود. چرا برای رهایی از این غم، که از دل محبوب برمیخیزد، خود را به مرگ میزنم؟
هوش مصنوعی: در دوری از محبوب، تحمل برایم از مرگ نیز سختتر شده است. با وجود این درد و رنج، به خاطر از دست دادن این غم، گویی به مرگ نزدیکتر میشوم.
هوش مصنوعی: بی تو زندگی برایم معنا ندارد و جانم از دست میرود. مردم با شنیدن نام من زندهاند، اما حالا میخواهم با مردن، این بدگوییها را از سر خود دور کنم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر فشار و تنگی احساس سنگینی میکند، مانند جایی که در آن احساس زندانی بودن میکنم. میخواهم جانم را از این قید رها کنم و برای این کار آمادهام تا در این مسیر به مرگ فکر کنم.
هوش مصنوعی: مدتهاست که راز عشق محبوب را از دشمنان پنهان کردهام، ولی باز هم آشتی با این عشق مرا به مرگ نزدیک میکند.
هوش مصنوعی: زندگی تا پشت سر خود چیزی جز مرگ نداشت و بالاخره دیر یا زود به سرانجام میرسد. به همین خاطر، برای جاودانه کردن زندگیام، مرگ را میپذیرم.
هوش مصنوعی: درد و اندوه ناشی از جدایی به حدی به من فشار آورده که هر لحظه احساس میکنم ممکن است تسلیم شوم و برای فراموش کردن این وضعیت، به فکر مرگ هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.