به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
ولی چه چاره که غیر از درت پناه ندارم
هم از تو پیش تو نالم خلاف مردم عالم
کجا روم که جز این در گریزگاه ندارم
کم نداد پناهی تو ره به خویشتنم ده
که آشکار و نهان غیر سوی تو راه ندارم
بهای وصل تو بسیار و من بضاعتم اندک
به خورد عشق دریغا که دستگاه ندارم
از این نوای دمادم و زین سرشک پیاپی
به دیده اشک نماند و به سینه آه ندارم
بریز خون من امشب کجا مجال تظلم
مرا که روز قضا جز یکی گواه ندارم
به یمن عشق تو عمری است ای گدای تو شاهان
که هیچ بیم و امید از گدا و شاه ندارم
گرم ز فرط کرم روسفید خواهی و فارغ
به حشر واهمه از نامه ی سیاه ندارم
به تاج زر نتوان سر ز راه برد صفایی
مرا که بر سر کویشبه سر کلاه ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس ناچاری و تنها بودن خود صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که اگرچه هیچ متاعی جز گناه ندارد و بهایی برای وصل محبوبش اندک است، اما به درگاه محبوبش پناه میبرد. او میگوید که در دنیا هیچکجا برای فرار و پناه بردن جز درگاه محبوبش ندارد و در غم و اندوه خود را تنها مییابد. شاعر از درد و رنج عشق صحبت میکند و به فقدان امید و بیم در زندگیاش اشاره میکند. او همچنین به مقام گدایان و شاهان میپردازد و میگوید که از هیچ یک بیم و امیدی ندارد. در نهایت، او تواضع و بینواختی خود را در برابر عظمتی که در عشق دارد بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه دستم چیزی جز گناه به همراه ندارد، اما چارهای جز پناه بردن به درگاه تو نیست.
هوش مصنوعی: من از تو شکایت میکنم، اما در حضور خودت. مردم دنیا چه کار میکنند؟ کجا بروم که جز همینجا، هیچ پناه و پناهگاهی ندارم؟
هوش مصنوعی: من از تو پناه میخواهم و در مسیری که به خودم برسد، به هیچکس غیر از تو نمیتوانم امیدوار باشم. بدون تو، هیچ راهی برای من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: وصل تو بهایی هنگفت دارد، اما من سرمایهام ناچیز است. افسوس که شرایط و امکاناتی برای عشق ورزیدن ندارم.
هوش مصنوعی: از این صدای مکرر و از این اشکهای پیوسته، دیگر نه اشکی در چشمم مانده و نه آهی در دل دارم.
هوش مصنوعی: امشب خون من را بریز، زیرا فرصتی برای اعتراض و شکایت ندارم، چون در روز جزا تنها یک شاهد بر اعمال من وجود دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو سالهاست که مثل یک گدا زندگی میکنم و دیگر از حالت گدایی یا سلطنت ترسی ندارم و هیچ امیدی به این دو ندارم.
هوش مصنوعی: اگر از شدت بخشش و محبت میخواهی که در روز قیامت صورتت سفید باشد و نگران نامهی اعمال بد خود نباشی، من چنین حالتی را ندارم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از عشق و زیباییات دور شوم، حتی اگر تاجی زرین بر سر داشته باشم. زیرا هیچ چیزی به اندازه عشق تو برایم ارزشمند نیست و من بدون حضور تو احساس کمبود میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دست اگر چه متاعی به جز گناه ندارم
ولی چه چاره که غیر از درت پناه ندارم
هم از تو پیش تو نالم خلاف مردم عالم
کجا روم که جز این در گریزگاه ندارم
کسی نداد پناهم تو ره به خویشتنم ده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.