دیده و دل تا به عقد گوهر و لعل تو بستم
بر رخ از جزع یمان بس رشته مرجان گسستم
جان سپاری را به پایت سرفکندم و ز رقیبان
مردم از خجلت که ماند غیر این کاری ز دستم
دور چون با من رسد ساقی مرا ساغر مپیما
من مدامم از چشم خون ریز تو می ناخورده مستم
تا به شور انگیز جامم باده شیرین چشاندی
بی ترش رویی شراب تلخ را ساغر شکستم
تا به قید طره ات بستم تعلق یکسر مو
بی گزاف از قید غم های دو گیتی باز رستم
بر وصالت جان فشانم رستگاری راهم امشب
تا نپنداری که یک روز از فراقت صبر هستم
خاست تاز آتش رخ دود خط من زین تغابن
آذر آسا بر سر کویت به خاکستر نشستم
کی به من کردی دراز از آستین دست تطاول
دیدی ار کوته تری افلاک از دیوار دستم
شکوه از دوران مینایی سپهرم نیست در خور
چون صفایی خون دل قسمت شد از دور الستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از عشق و وابستگی خود به محبوبش میگوید و نشان میدهد که چگونه برای او جان میدهد و از رقیبان خجالت میکشد. او به مستی ناشی از زیبایی محبوب و تلخی دوریاش اشاره کرده و تأکید میکند که هیچ گاه نمیتواند از یاد او غافل شود. شاعر به طور مکرر بر عشق و شیداییاش تأکید میکند و نشان میدهد که به خاطر وصال محبوب حاضر است تمام مشکلات و غمهای جهان را تحمل کند. در نهایت، او از آتش عشق و دشواریهای دوری شکایت میکند و به نوعی حسرت و امید را با هم بیان میکند.
هوش مصنوعی: من چشم و دلم را به زیبایی و ارزش تو پیوند دادم و از درد جداییات به خاطر آنچه بر چهرهات دیدم، تمام رشتههای مرجان را بریدم.
هوش مصنوعی: به خاطر تو جانم را فدای پای تو کردم و از شرم رقیبانم، جز این که به این کار انجام دهم، کاری از دستم برنمیآید.
هوش مصنوعی: وقتی دور هستی و به من نزدیک میشوی، ای ساقی، لطفاً ساغر مرا پر نکن. من دائماً از چشمان تو که مانند خون میریزد، مست هستم بدون اینکه چیزی بنوشم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که با شوق و لذت بادهی شیرین را به من نوشاندی، من شراب تلخ را بیتوجهی کردم و در نتیجه، جام را شکستم.
هوش مصنوعی: وقتی موهای تو را به دقت و زیبایی بستهام، دیگر هیچ غمی از این دنیا نمیتواند مرا در بند کند.
هوش مصنوعی: امشب برای رسیدن به تو تمام وجودم را فدای این عشق میکنم، تا اینکه نپنداری روزی میتوانم در جداییات صبر کنم.
هوش مصنوعی: آتش چهرهام همچون دودی که از خط زیبایم برمیخیزد، به سبب این تغییرات ناگهانی، مانند آتش بر سر کوی تو نشستهام و به خاکستر تبدیل شدم.
هوش مصنوعی: کی دراز کردی دستت را به سوی من، وقتی که دیدی دستم از دیوار آسمان کوتاهتر است؟
هوش مصنوعی: من از دوران خوشی و زیبایی زمان شکایتی ندارم، زیرا با تمام درد و رنجی که کشیدهام، هنوز هم شادی و صفای زندگی را برای خودم میطلبم و از دوریها و جداییها دلگیر نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا توبه شکستم، جرعهای می ده به دستم
من ز می ننگی ندارم، میپرستم میپرستم
سوختم از خوی خامان، بر شدم زین ناتمامان
ننگم است از ننگ نامان، توبه پیش بت شکستم
رفتم و توبه شکستم، وز همه عیبی برستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.