رفت وگریم در رکابش زار زار
تا به دامانش بنشیند غبار
من ز هجران گریم او نالد به وصل
مر مرا صد فرق باشد با هزار
زلف را بر چهره ات آرام نیست
من کجا دور از درت گیرم قرار
بخت میمونم نیاید پایمرد
دورگردونم نگردد دستیار
تا چو دل تنگت نگیرم در بغل
تا چو جان جفتت نجویم درکنار
از سر زلفم مشوش ساختی
زان دو مار از من برآوردی دمار
گفتمی سروت به قد سروی اگر
چون تو بودی بذله گوی و باده خوار
لعل می خواندم لبت گر لعل بود
کام بخش و کام جوی و کامکار
پیش بالایت کی استادی به دشت
باز بود ار پای سرو جویبار
دین و دل در پایت افکندم ولی
گشتم از ننگ بضاعت شرمسار
کشته ی او زنده ی جاوید ماند
جان به اقدامش صفایی در سپار
فرق عزت تا برافرازی به چرخ
روی ذلت ز آستانش برمدار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلتنگی بیان شده است. گوینده با شوق و اشتیاق به معشوق خود اشاره میکند و از غم هجران و درد دوری او سخن میگوید. او احساس میکند که بدون حضور معشوقش آرامش ندارد و عشقش او را زنده نگه میدارد. در عین حال، به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از صفات او تمجید میکند. در نهایت، او بیان میکند که همه چیزش را فدای عشق کرده و به خاطر معشوق خود، از ننگ و فقر شرمسار است.
هوش مصنوعی: رفت و به شدت گریستم در راه او تا اینکه غباری بر دامنش بنشیند.
هوش مصنوعی: من از دوری او گریه میکنم و او در کنار محبوبش ناله میکند. اما برای من تفاوت زیادی وجود دارد، چرا که چشیدن درد دوری از عشق برایم سختتر از هزارها مشکل دیگر است.
هوش مصنوعی: زلف تو بر چهرهات آرام نمینشیند و من نمیدانم کجا میتوانم دور از در تو آسایش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: در زندگیام هیچ چیز به خوبی پیش نمیرود و در سختیها هیچ یاری ندارم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دل تنگت را در آغوش نگیرم و تا زمانی که کنارت نباشم و مانند جانت با تو نباشم، نمیتوانم آرامش یابم.
هوش مصنوعی: از موهایم حریر و پیچیدهات به هم ریختی و با آن دو مار که در اینجا به زلفم اشاره دارد، مرا به شدت به زحمت انداختی.
هوش مصنوعی: به او گفتم: اگر تو هم به زیبایی و قامت سرو بودی، حتماً مثل تو کسی شاد و شوخ طبع و دوستدار میگساری بود.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو همچون لعل زیبا بود، من آنها را میستودم و آرزو میکردم که به من لطفت را ببخشی و مرا شاد کنی.
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی و عظمت تو، دیگر هیچ چیز ارزش ندارد، حتی اگر در دشت سبز و فراخ، سرو بلند و زیبایی نیز وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: من دین و عشق را در پای تو گذاشتم، اما به خاطر کمبود و ناتوانیام شرمنده شدم.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر او جان خود را داده، تا ابد زنده خواهد ماند و اقدام او باعث روشنایی و شادی در زندگیاش خواهد شد.
هوش مصنوعی: عزت و افتخار را از ذلت و خفت جدا کن؛ هیچگاه بر ذلت خود هیچ تکیه نکن و همواره به دنبال بلندای روحی و شایستگی باش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خور به شادی روزگار نوبهار
می گسار اندر تکوک شاهوار
رأی مجلس کرد رای شهریار
پادشاه تاج بخش تاجدار
سیف دولت شاه محمود آنکه شد
مجلس او آسمان افتخار
ای خداوند خداوندان دهر
[...]
زینهار ای یار ِگلرخ زینهار
بیگنه بر من مکن تیزی چو خار
لالهٔ خود رویم از فرقت مکن
حجرهٔ من ز اشک خون چون لالهزار
چون شکوفه گرد بدعهدی مگرد
[...]
ای ز دولت دست جاهت را سوار
هیچ میدان چون تو نادیده سوار
عدل تو بفزود زینت ملک را
زینت ساعد بیفزاید سوار
حزم تو چون خاک و عزم تو چو باد
[...]
خواجه شغل بنده را تیمار دار
تا کمر پیشت ببندم بنده وار
وقت من خوش دار و برگم ده که من
خوشترین وقتی تو را آیم به کار
تا بود نام محمد بر سرت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.