گنجور

 
صفایی جندقی

رفت وگریم در رکابش زار زار

تا به دامانش بنشیند غبار

من ز هجران گریم او نالد به وصل

مر مرا صد فرق باشد با هزار

زلف را بر چهره ات آرام نیست

من کجا دور از درت گیرم قرار

بخت میمونم نیاید پایمرد

دورگردونم نگردد دستیار

تا چو دل تنگت نگیرم در بغل

تا چو جان جفتت نجویم درکنار

از سر زلفم مشوش ساختی

زان دو مار از من برآوردی دمار

گفتمی سروت به قد سروی اگر

چون تو بودی بذله گوی و باده خوار

لعل می خواندم لبت گر لعل بود

کام بخش و کام جوی و کامکار

پیش بالایت کی استادی به دشت

باز بود ار پای سرو جویبار

دین و دل در پایت افکندم ولی

گشتم از ننگ بضاعت شرمسار

کشته ی او زنده ی جاوید ماند

جان به اقدامش صفایی در سپار

فرق عزت تا برافرازی به چرخ

روی ذلت ز آستانش برمدار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

رأی مجلس کرد رای شهریار

پادشاه تاج بخش تاجدار

سیف دولت شاه محمود آنکه شد

مجلس او آسمان افتخار

ای خداوند خداوندان دهر

[...]

سنایی

زینهار ای یار ِگلرخ زینهار

بی‌گنه بر من مکن تیزی چو خار

لالهٔ خود رویم از فرقت مکن

حجرهٔ من ز اشک خون چون لاله‌زار

چون شکوفه گرد بدعهدی مگرد

[...]

وطواط

ای ز دولت دست جاهت را سوار

هیچ میدان چون تو نادیده سوار

عدل تو بفزود زینت ملک را

زینت ساعد بیفزاید سوار

حزم تو چون خاک و عزم تو چو باد

[...]

قوامی رازی

خواجه شغل بنده را تیمار دار

تا کمر پیشت ببندم بنده وار

وقت من خوش دار و برگم ده که من

خوشترین وقتی تو را آیم به کار

تا بود نام محمد بر سرت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه