امان نداد جدایی مرا زمانی چند
که التماس کنم از اجل امانی چند
دلا به سینه ی جانان گذر مکن زنهار
که بسته نرخ نگاهی به نقد جانی چند
عمارت دل ویران مجوی از آن که به هیچ
به باب فتنه دهد خاک خاندانی چند
جز اوکه پرده رخسار کرده کاکل و زلف
هر آفتاب که گسترده سایبانی چند
اثر نکرد در اوآه ما نخورد چرا
بر این نشان همه یک تیر از کمانی چند
زعضوعضو تویا رب چها رود برما
که راندی از مژه بر سینه ام سنانی چند
قدت که غیرت طوبی رخت که رشک ریاض
چو گلبنی است ولی شرم گلستانی چند
زنیم بوسه ی چندت مگر به پای رکاب
عنایتی است نگهداری از عنانی چند
گرفت در همه زلفت دل صفای جای
که دیده غیر تو یک مرغ و آشیانی چند
به تار طره ی ترکان تعلقی است
ترا چو مرد رسن باز و ریسمانی چند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق خود در برابر جدایی و عشق میپردازد. او از جدایی که اجلی را التماس میکند، شکایت میکند و به قلب خود نسبت به معشوق هشدار میدهد که به سینهاش نزدیک نشود. شاعر به زیبایی معشوق و اثر آن بر دل مینگرد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند دل ویران او را ترمیم کند. او زیبایی معشوق را در مقایسه با طبیعت و آفتاب توصیف کرده و به این نکته اشاره میکند که هر تلاشی برای جلب محبتش، عمیقاً تحت تأثیر عشق او قرار دارد. در نهایت، شاعر با ابراز حسرت و آرزوی نزدیک شدن به معشوق، به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند و اشاره به زلفهایش به عنوان عنصری قدرتمند در عشق دارد.
هوش مصنوعی: جدایی به من فرصتی نداد که بتوانم از سرنوشت درخواست مهلت کنم.
هوش مصنوعی: ای دل، به سینهی محبوبت نزدیک نشو که مواظب باشی، زیرا قیمت یک نگاه او جانهای زیادی را نابود میکند.
هوش مصنوعی: به دنبال ساختن و تعمیر دل خراب و ویران نباشید، زیرا هیچ چیز نمیتواند به عنوان منبع مشکلات و فتنهها مورد توجه قرار بگیرد، حتی اگر از خانوادهای معتبر و معروف باشد.
هوش مصنوعی: جز او که چهرهاش را با مو و زلفش زینت بخشیده، مانند خورشیدی که سایهای گسترده و پناهی فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که صدای ما تأثیری بر او نداشت و نمیدانیم چرا همه این علامتها از یک تیر و کمان نشأت میگیرد. به طور کلی، به این معناست که اگرچه ما تلاش کردهایم، نتیجه مطلوبی نداشتهایم و درک این موضوع دشوار است.
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چه بر ما میگذرد از آنکه تو از چشم و مژهات بر سینهام تیرهایی پرتاب میکنی؟
هوش مصنوعی: قد و قامت تو آنقدر زیباست که درختان طوبی به آن غیرت میورزند و به گونهای است که زیبایی گلها را تحتالشعاع قرار میدهد، اما باید بدانید که در گلستان، زیباییهایی وجود دارد که انسان را شرمنده میکند.
هوش مصنوعی: شاید چند بوسه به تو بزنم تا بلکه توجهی به من کنی و به خاطر آن، از قابلیتها و لطف خود مراقبت کنی.
هوش مصنوعی: در همه پیچ و تابهای زلف تو، دل من آرامش و زیبایی پیدا کرد، آنجا که چشمم غیر از تو هیچ پرنده و آشیانی نمیبیند.
هوش مصنوعی: به موهای نازک و زیبای ترکان، وابستگی و تعلقی داری، مانند مردی که با رشتههای گوناگون به دستانش بسته شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند
به ما نمانده به جز ناله و فغانی چند
نماند گرچه ز من غیر استخوانی چند
نشاندهام به ره تیر او نشانی چند
دگر به کوچهٔ خوشابروان مرو ای دل
[...]
فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
که از معانی حسنت کنم بیانی چند
کجا مجال که تا صبح حشر هر نفسی
کنم ز شام فراق تو داستانی چند
غم تو سوخت ریاضم به می چه خواهد ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.