مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
به شیدایی کشد کارش هر آن کز خویش غافل شد
ز دست دیده کی با کام دل خاکی به سر کردم
سرا پا آستانش چشم تا برهم زدم گل شد
فکند از پا و برد از دستم آن ترک کمان ابرو
جز این نبود جزای آن که با پیکان مقابل شد
به گلشن بالم ای صیاد زنهار از قفس مگشا
چه داند فرق دام و آشیان صیدی که بسمل شد
تسلی یافت دل ها در خم زلفش کرامت بین
که از تأثیر یک زنجیر صد دیوانه عاقل شد
غم من خور که خفتم بر سر تیرت زهی شادی
شهیدی را که گامی چند از دنبال قاتل شد
به وصلش تن زدم و اینک به هجرم جان سپاری بین
به یک بی فکری دل بنگر آسانم چه مشکل شد
سپردم دور از اوجانی که نزدیکش نیفشاندم
تغابن بود زین سودا مرا سودی که حاصل شد
صفایی را چون کشتی شکست از موج این دریا
که بعد از قرن ها یک تخته نتواند به ساحل شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجهای ناشی از عشق و فراق میگوید. او به رسوایی و ناتوانی خود در کنترل دل و دیدگانش اشاره میکند و از آسیبهایی که عشق به او زده، سخن میگوید. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و میگوید که تلاش برای رسیدن به محبوب تنها به ایجاد اندوه و غم منجر شده است. او میگوید که حتی یک زنجیر زلف معشوق میتواند دیوانهها را عاقل کند و به عاشقش توصیه میکند که از درد و غمش دلسوزی کند. در نهایت، شاعر به فروریختن امید و آرزوهایش در اثر فراق اشاره میکند و بیان میکند که این عشق مانند دریایی است که او را به قعر خود کشانده و هیچگاه به ساحل آرامش نخواهد رساند.
هوش مصنوعی: این موضوع رسوایی من باید ناشی از عشق و شیدایی باشد؛ زیرا هر زمان از خود غافل شوم، کارم به همین جا میکشد.
هوش مصنوعی: من از شدت دلتنگی و عشق، چقدر اشک ریختم و به خاک افتادم. هر زمان که چشم به هم میزنم، گویی همه چیز به زیبایی گل میشود.
هوش مصنوعی: آن دختر با ابروی کمانیاش، مرا به زمین انداخت و تمام قدرت و توانم را از من گرفت. جز این نتیجهای نداشتم که در برابر تیر نگاهش قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: ای صیاد، لطفاً از قفس نگشایید! زیرا شکارچی که به دام افتاده، نمیتواند تفاوت بین دام و آشیان را بفهمد و شاید این کار باعث نابودی او شود.
هوش مصنوعی: دلها در خم زلف او آرامش پیدا کردند. توجه کن که قدرت و بزرگی او باعث شده که تأثیر یک زنجیر، صد دیوانه را به عاقل تبدیل کند.
هوش مصنوعی: غم من را بخور که بر تیر تو افتادهام. چه شادی بزرگی در مرگ کسی است که چند قدم از دنبالهی قاتلش دور شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر وصال او، جانم را فدای عشقش کردم و حالا که از هم جدا هستیم، ببین چه راحت و ساده به یک بیفکری دل سپردهام، در حالی که این کار برایم چقدر دشوار شده است.
هوش مصنوعی: من کار را به دست سرنوشت سپردم و از عذاب دوریاش دور نگهداشتم. به خاطر ضررهایی که از این عشق به من رسید، به نظرم سودی که از آن نصیبم شد، قابل توجه بود.
هوش مصنوعی: کسی که در این دریا به طمع رسیدن به آرامش و خوشبختی است، باید بداند که گاهی اوضاع به قدری نامساعد میشود که حتی پس از سالها انتظار، نه تنها به آرزوهایش نخواهد رسید، بلکه هر تلاشش بیفایده خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.