دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
روزی که دلارام به سودای من افتاد
یوسف که به چاه فتن افتاد برآمد
بیچاره زلیخا که به چاه ذقن افتاد
منعم مکن از ناله که پنهان نتوان کرد
آن راز که افسانه ی هر انجمن افتاد
قدر قفس آن مرغ گفتار شناسد
کز قید تو یک بار رهش در چمن افتاد
بلبل که به گل نغمه سرودی به صد آهنگ
تا غنچه گویای تو دید از سخن افتاد
از سرو و سمن دیده ی امید فرو دوخت
چشمی که بر آن سرو قد سیم تن افتاد
بر بازوی عشاق ز هر سو رسن افکند
چون طره به دوش تو شکن در شکن افتاد
جان ها ز علایق همه زنجیر گسستند
تا زلف تو بر گردن دل ها رسن افتاد
با غنچه ی نوشین دهنت از عرق شرم
گل را چو من آتش همه در پیرهن افتاد
در باغ ز داغ رخ گلرنگ تو جاوید
بر خاک سیه لاله ی خونین کفن افتاد
سور و طرب از شور تو بر پیر و جوان رفت
شور و شغب از شوق تو در مرد و زن افتاد
در سینه چه پوشم دگر آن درد صفایی
کز دل به زبان رفت و به چندین دهن افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به عشق و غم صحبت میکند. او لحظهای را به یاد میآورد که دلتنگی و غم به او روی آورده و به تباهی میرسد. با اشاره به داستانهای عاشقانه مانند یوسف و زلیخا، شاعر از شدت عشق و درد ناشی از آن میگوید. او همچنین به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند که همچون گل در باغ است و او را به شوق و شور میآورد. در انتها، او به ناامیدی و عجز خود در بیان درد و حسرتش میپردازد و به این نتیجه میرسد که این احساسات عمیق از زبان و دل او بهطور ناخواسته بیان میشود.
هوش مصنوعی: افسوس که به یاد ایام گذشته، روزی به خاطر عشق و آرزوی محبوبم دچار اندوه و غم شدم.
هوش مصنوعی: یوسف در میانه یک بحران و مشکلات عمیق قرار گرفت، اما زلیخا، که به عشق او عذاب میکشید، از درد و رنج عاطفی خود خارج نشد و دچار چالشهای بیشتری شد.
هوش مصنوعی: مرا از ناله و گله بینیاز مکن، زیرا که نمیتوان آن راز را پنهان کرد. این رازی است که به داستان هر جمع و گروهی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: مرغی که به محدودیتهایش آگاه است، میداند که وقتی یک بار از قید و بند آزاد شد، چقدر لذتبخش است که در فضای آزاد پرواز کند.
هوش مصنوعی: بلبل وقتی که برای گل آواز خواند و با صدای دلنشینش نغمه سرایی کرد، وقتی غنچه تو را دید، از گفتن و عاشقانههایش زبانش بند آمد.
هوش مصنوعی: از زیباییهای طبیعی و دلنشین، امیدم را به تماشا گذاشتم و چشمانم را به تماشای آن قامت بلند و نرم سروی که شبیه به زیبایی سیمین است، دوختم.
هوش مصنوعی: عشاق برای خودشان یادگاری به سادگی کشیدند، مانند موی تو که به آرامی و انحنا در هم پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: همه جانها از هرگونه وابستگی آزاد شدند تا زلف تو به گردن دلها تشبیه شود.
هوش مصنوعی: با لبهای شیرین و جذاب تو، گل به خاطر شرم، مانند من دچار آتش و سوزش شده و همه چیز را در پیرهنش حس میکند.
هوش مصنوعی: در باغ، به خاطر درد و غم چهره زیبا و رنگی تو، لالهای با رنگ خونین بر روی زمین سیاه افتاده و تا ابد در آنجا خواهد ماند.
هوش مصنوعی: شور و شادی گل کرده از عشق تو در دل پیر و جوان، و هیجان و آشفتگی ناشی از شوق تو در قلب مرد و زن ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: دلش پر از دردی است که دیگر نمیتواند آن را پنهان کند. این درد، زینت و زیبایی خاص خود را دارد و از دل خارج شده و به زبان آمده است، اما حالا به شکلهای مختلف و در دهانهای دیگر پراکنده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.