صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
که پیرانه سر دگر جوانی ز سر گرفت
بدین رای و رو ترا که یارد ملک شمرد
بدین خلق و خو ترا که تاند بشر گرفت
تو با این وفا و مهر دل و دیده اش نبود
به مهر آن بی وفا که دل ز مهر تو برگرفت
زبان کوکش از بیان شکر ریزد از دهان
خجل آنکه از عمی رخت را قمر گرفت
به زلف ورخت مباح که مالم هبا شمرد
به چشم و لبت حلال که خونم هدر گرفت
صفایی زیان نکرد به سودای عشق تو
دلی داد و از غمت دو عالم جگر گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی احوالات عشق و دلدادگی میپردازد. او به وجود یک تحول و احساسی نو در دل اشاره میکند که با وجود سن بالا، احساس جوانی به او دست داده است. شاعر میپرسد که چگونه ممکن است کسی با چنین ویژگیها و شخصیتهایی، به ملک و قدرت توجه کند. او از وفاداری و محبت خود سخن میگوید و اعتراف میکند که عشقش به کسی بیوفا، باعث درد و رنج او شده است. او زبانی شیرین و دلنواز دارد، و از اینکه عشقش غیرمستحق است ابراز خجلت میکند. در پایان، به این نتیجه میرسد که عشق به معشوقش هرچند پرهزینه است، اما او از این عشق سودای عشق و دل دادن را زیان نمیداند و احساس میکند که با این عشق، دو دنیا را از غم معشوقش تحمل کرده است.
هوش مصنوعی: آیا شکوفایی و طراوتی دوباره از نوشته یا تصویر تازهای حاصل شده که یک فرد مسن، دوباره جوانی و تازهنفسی را احساس کرده است؟
هوش مصنوعی: در این بیات به این موضوع اشاره شده است که با توجه به شخصیت و رفتار فرد، او میتواند موقعیت خود را در جامعه به دست آورد. هر کسی که به خوبیهای اخلاقی و رفتار درست شناخته شود، مورد احترام و اعتبار قرار میگیرد. در واقع، این سخن به اهمیت ویژگیهای فردی و تعاملات اجتماعی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: تو با این وفا و محبت قلب و چشمت نبودند به عشق آن کسی که دل را از محبت تو گرفت.
هوش مصنوعی: کسی که به خوبی و شیرینی صحبت میکند، زبانش از بیان خوشی و زیبایی میجوشد. اما کسی که در دل از عشق و زیبایی معشوق خود شرمنده است، نمیتواند زیبایی او را به درستی توصیف کند.
هوش مصنوعی: زلفت را برایم عذاب و حرام شمردند، اما چشم و لب تو را برایم حلال دانستند، چرا که جانم به خاطر عشق تو در حال از دست رفتن است.
هوش مصنوعی: عشق تو هیچ آسیبی به دل آرام من نرساند، زیرا برای تو دلی دادم و از غم تو دو جهان را تحمل کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
دل نیم سوز ما از این شعله در گرفت
بتان با کمان و تیر ز مردم ربوده دل
بت من هزار دل به لعل و گهر گرفت
گرآنان دل کسان به حنظل برند و زهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.