گذشته است ز گردون لوای رفعت ما
گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن
که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما
فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ من
بلند کردهٔ دست دل است، رایت ما
ز قیل و قال، مرا وقت جمع تر گردد
بود ز حلقهٔ مجلس، کمند وحدت ما
اگر چه در تَهِ خاکم ز گرد کلفت دل
همان چو آینه باز است چشم حیرت ما
به راه مهر تو هر رخنه ای ست آغوشی
ز چاک سینه دمیده ست، صبح دولت ما
خرد به مشهد ما می رود ز هوش، حزین
مگر ز لای شراب است خاک تربت ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ارتفاع و عظمت گذشته میپردازد و بیانگر شهرت و قدرتی است که از ارتباط با یکدیگر به وجود میآید. شاعر از وجود نور و روشنایی که از گفتوگوها و ارتباطات انسانها حاصل میشود، صحبت میکند و به تأثیر آن بر دنیا اشاره میکند. او همچنین از درد و رنجهای جان مایه میبرد و تأکید میکند که در لحظات دشوار، وحدت و همبستگی میتواند به یاری بیاید. در نهایت، شعر بر اهمیت عشق و محبت و تأثیر آن بر زندگی اشاره دارد، و میگوید که خرد و حکمت نیز از این مسیر به دست میآید.
هوش مصنوعی: از آسمان، پرچم بلندی ما فرود آمده و بر زمین، نور شهرت ما تابیده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسانی که با ما صحبت میکنند و در کنار ما هستند، میتوانند دنیای اطراف خود را رنگی و روشنتر کنند، به طوری که حتی خاک معمولی هم به خاطر این ارتباط و گفتگو ارزشمند و باارزش میشود. صحبت ما به قدری تأثیرگذار است که میتواند به چیزهای بیارزش حالتی گرانبها بدهد.
هوش مصنوعی: سما دنیا در مقابل نالههای من تسلیم شده و دل من دست بلند کرده است، این نشانهی پیروزی ماست.
هوش مصنوعی: وقتی که از بحث و جدل و حرفهای اضافی دور میشوم، وقت برقراری ارتباط واقعی و جمع شدن به دور هم بیشتر میشود و میتوانیم به وحدت و همبستگی برسیم.
هوش مصنوعی: هرچند که در زیر خاک و به خاطر غم و غصهها به حالت ساکن هستم، اما دلم همچنان مانند آینه درخشانی است که به شگفتی و حیرت نگاه میکند.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو هر درزی به آغوش باز شده است، مانند اینکه در سینه یک شکاف، صبحی از خوشبختی و قدرت ما دمیده شده است.
هوش مصنوعی: عقل و خرد به حالتی غیرطبیعی در مشهد ما حاضر میشود و انگار که این حال، ناشی از تاثیرات شراب است که در خاک تربت ما وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!
ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام
ز سعیها که غمش کرد در حمایت ما
هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم
[...]
هنوز شعلهفشانست آه حسرت ما
هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما
به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق
که مرگ را نشود فرصت عیادت ما
چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
حضور قلب نمازست در شریعت ما
ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است
که پیش خلق درازست دست حاجت ما
نکرده ایم چو شبنم بساطی از گل پهن
[...]
ز منع می مده ای شیخ خرقه زحمت ما
که سرنوشت چنین شد ز بدو فطرت ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.