گنجور

 
حزین لاهیجی

گذشته است ز گردون لوای رفعت ما

گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما

شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن

که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما

فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ من

بلند کردهٔ دست دل است، رایت ما

ز قیل و قال، مرا وقت جمع تر گردد

بود ز حلقهٔ مجلس، کمند وحدت ما

اگر چه در تَهِ خاکم ز گرد کلفت دل

همان چو آینه باز است چشم حیرت ما

به راه مهر تو هر رخنه ای ست آغوشی

ز چاک سینه دمیده ست، صبح دولت ما

خرد به مشهد ما می رود ز هوش، حزین

مگر ز لای شراب است خاک تربت ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قاسم انوار

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما

بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!

ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام

ز سعیها که غمش کرد در حمایت ما

هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم

[...]

فصیحی هروی

هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما

هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما

به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق

که مرگ را نشود فرصت عیادت ما

صائب تبریزی

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما

حضور قلب نمازست در شریعت ما

ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است

که پیش خلق درازست دست حاجت ما

نکرده ایم چو شبنم بساطی از گل پهن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه