گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نسیمی

بیا ای گنج بی پایان، چو خود ما را توانگر کن

مس بی قیمت ما را به اکسیر نظر زر کن

تو بحر گوهر و کانی، تو عین آب حیوانی

وجود خاکی ما را حیاتی بخش و گوهر کن

لب لعل تو چون دارد به جانبخشی ید بیضا

[...]

بابافغانی

مسیحا گو بماتم چشمه ی خورشید را تر کن

خضر گو آب حیوان را بریز و خاک بر سر کن

صائب تبریزی

برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن

اگر دل را نسازی آب، باری دیده ای تر کن

ز غفلت چند خواهی روز را شب کرد ای غافل؟

شبی را هم ز آه آتشین روز منور کن

نسازی گر دهانی را چو نخل بارور شیرین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه