گنجور

 
صائب تبریزی
 

ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی

چشمی چو عرق آب ندادیم ز رویی

چشمی نچراندیم درین باغ چو شبنم

چون سرو فشردیم قدم بر لب جویی

با موی سفید اشک ندامت نفشاندیم

در صبح چنین تازه نکردیم وضویی

شوخی مبر ای تازه خط از حد که دل من

آویخته چون برگ خزان دیده به مویی

از جوش زدن در دل خم سوخت شرابم

رنگین نشد از باده من دست سبویی

گویاست به بی جرمی من پیرهن چاک

محتاج نیم چون مه کنعان به رفویی

شد چون صدف آب رخ ما خرج بهاران

از آب گهر تر ننمودیم گلویی

هر چند که گردید چو کافور مرا موی

دل سرد نگردید ز دنیا سرمویی

صائب نکند روی به آیینه چو طوطی

آن را که بود از دل خود آینه رویی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.