گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حیف است درین فصل دماغی نرسانی

چشمی ز گل و لاله چو شبنم نچرانی

آن روز ترا نخل برومند توان گفت

کز هر که خوری سنگ، عوض میوه فشانی

این بادیه از کاهلی توست پر از خار

از خار شود ساده اگر گرم برانی

لوح دلت از نقش جهان ساده نگردد

تا درسی ازان صفحه رخسار نخوانی

از دور نیفتد قدح بزم مکافات

زهری که چشیدن نتوانی نچشانی

گر خسته دلان را به شکر دست نگیری

شرط است که چون نی به نوایی برسانی

غم نیست غباری که ازان دست توان شست

از روی گهر گرد یتیمی چه فشانی؟

پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست

خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟

صائب دل و جان از پی دلدار روان است

هشدار کز این قافله دنبال نمانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان