گنجور

 
صائب تبریزی
 

گرفته است مرا در میان تماشایی

که در خیال نیاورده هیچ بینایی

بر آستان تو دل از شکسته پایان است

اگر چه می کشدم دیده هر نفس جایی

همین نه بهر سلیمان کشیده اند بساط

که هست در دل هر مور مجلس آرایی

چسان ز کار تو غافل شوند بینایان؟

که هست جنبش هر موی کارفرمایی

نمانده است ز اقبال عشق در دل من

به غیر ترک تمنا دگر تمنایی

کجاست جذبه توفیق دست ما گیرد؟

که می کشیم ز دنبال کاروان پایی

خمش چو آب گهر می رویم تا دریا

نچیده ایم به خود همچو سیل غوغایی

سپهر سبزه خوابیده ای است در قدمش

که دیده است به این رتبه سرو بالایی؟

به من ز جوش طرب همچو آب روشن شد

که هست در دل پر خون من دلارایی

مرا که پاره دل ماهپاره گردیده است

نیایدم به نظر هیچ ماه سیمایی

گران به سنگ ملامت شده است این مجنون

فغان که نیست درین شهر طفل بینایی

به جان رسیدم ازین شهر بند پروحشت

جنون کجاست که خود را کشم به صحرایی

به آفتاب جهانتاب کی رسد صائب؟

اگر چه در سر هر ذره هست سودایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.