گنجور

 
صائب تبریزی
 

فکنده شور محبت مرا به صحرایی

که موج می زند از هر کنار دریایی

ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است

که در قلمرو دلهاست طرفه غوغایی

خیال من که به دامان عرش پای زده

ندیده است به این رتبه سرو بالایی

چه شور در جگر خاک ریخت ابر بهار؟

که هست در سر هر برگ لاله سودایی

اگر تو پنبه غفلت برآوری از گوش

کدام خار ندارد زبان گویایی؟

در انتظار تو هر هفت کرده است بهشت

نظر سیاه مگردان به هر تماشایی

ازان همیشه بهارست لاله خورشید

که صلح کرد ز عالم به چشم بینایی

چه حاجت است به ترتیب لشکر خط و خال؟

تصرف دل ما را بس است ایمایی

برآورد ز خیابان خلد سر صائب

کسی که رفت به یاد بلند بالایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.