گنجور

 
صائب تبریزی
 

ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی

یکی هزار شد چون شود هزار یکی

ز آشکار و نهانی که می رسد به نظر

نهان یکی است درین بزم و آشکار یکی

دو برگ نیست موافق ز صنع رنگ آمیز

اگر چه هست درین بوستان بهار یکی

شرار در جگر سنگ چشم بینا یافت

نشد گشاده شود چشم اعتبار یکی

به هر دلی نکند درد و داغ عشق اقبال

به داغ شه نرسد از دو صد شکار یکی

ز رهروان که درین ره غبار گردیدند

نخاست همچو من از خاک انتظار یکی

ز اختیار، فضولی است گفتگو کردن

به عالمی که بود صاحب اختیار یکی

به هر چه چشم گشایی چو آب درگذرست

درین ریاض بود سرو پایدار یکی

به روزگار جوانی شکسته دل بودم

خزان گلشن من بود با بهار یکی

ز نامه ها که نوشتم به خون دل صائب

مرا بس است اگر می رسد به یار یکی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شاهین در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۶ نوشته:

فکر می کنم مصرع دوم بیت اول اینگونه باشد:
یکی هزار شود چون شود هزار یکی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.