گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

موج جوهر می زند آیینه زانوی من

بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم

اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من

پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را

بسته تا پیکان او تعویذ بر بازوی من

سهل باشد خار مژگان گر به چشمم سبز شد

شیشه می می کشد قد در کنار جوی من

بس که آمد پا به سنگ محنتم در روزگار

رفته رفته سنگ شد همکاسه زانوی من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.