گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درین سفر که توکل شده است راهبرم

یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم

چنان ربوده مرا لذت سبکباری

که تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم

سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانی

همین منم که به پایان نمی رسد سفرم

چنین که در رگ من ریشه کرده خامیها

در آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم

ز خانه دشمن من چون حباب می خیزد

نهان به پرده راز خودست پرده درم

درین ریاض من آن لاله سیه کارم

که آب خضر شود خون مرده در جگرم

چگونه خون نچکد از کلام من صائب

که موج اشک شکسته است شیشه در جگرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.