گنجور

 
صائب تبریزی
 

کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم

هزار مرحله ره تا به خویشتن دارم

مدار رزق به اقبال قسمت است که من

در آستین شکر و زهر در دهن دارم

ز صبح مهر تمنا کنم چه ساده دلم

که چشم بخیه ز سر رشته کفن دارم

چو گردباد غبار دل است جامه من

به مرگ و زیست بس است این قبا که من دارم

سپر ز شبنم گل کرده ام ز ساده دلی

سر مجادله با مهر تیغ زن دارم

نمی شود سر خود در سخن نکنم

چو خامه زخم نمایانی از سخن دارم

سپر فکندن من گرد من حصار بس است

به این سلاح چه پروای تیغ زن دارم

مرا به جوشن داودی احتیاجی نیست

ز جان سخت زره زیر پیرهن دارم

چو شمع صبح بپا افتاده ام صائب

سر وداع حریفان انجمن دارم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.