گنجور

 
صائب تبریزی
 

دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم

که مشکل عقده ها در پیش از آن چین جبین دارم

مکن گستاخ سیر گلستانش ای تماشایی

که در هر رخنه دیوار آهی در کمین دارم

دمی صد بار در اشک را بر چشم می مالم

تهیدستم، چه سازم یادگار دل همین دارم

ز من دارند ابر و برق، سوز و گریه را صائب

به این بی حاصلی هر گوشه ای صد خوشه چین دارم