گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم

این گره را باز از پیشانی هامون کنم

زان خوشم با دامن صحرا که از چشم غزل

حلقه ای هر لحظه بر زنجیر خود افزون کنم

من گرفتم رام گردیدند با من آهوان

بر خمار سنگ طفلان صبر یارب چون کنم

موی جوهر از خمیر آیینه را نتوان کشید

خارخار عشق را از سینه چون بیرون کنم

از سواد شهر خاکستر نشین شد اخگرم

تربیت این شعله را از دامن هامون کنم

چون کنم در خدمت پیر مغان گردنکشی

من که خم را از ادب تعظیم افلاطون کنم

از دهان یار دارد چاشنی گفتار من

خامه ها را بی شق از شیرینی مضمون کنم

شاهد خامی است جوش باده در آغوش خم

حاش الله شکوه از ناسازی گردون کنم

از صفای سینه ام چشم جهان آورد آب

آه اگر آیینه دل از بغل بیرون کنم

از مروت نیست خوردن بر دل ازاد سرو

ورنه من هم می توانم مصرعی موزون کنم

چون به بیدردان کنم تکلیف صائب جام خویش

من که خونها می خورم تا ساغری پر خون کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.