گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هرکجا دلمرده ای را یافت احیا کرد عشق

جمله ذرات عالم را سویدا کرد عشق

ریخت دریا درگریبان قطره کم ظرف را

ذره ناچیز را خورشید سیما کرد عشق

جلوه زلف پریشان می کند موج سراب

بس که براوراق هستی مشق سودا کرد عشق

صبح شورانگیز محشر زد نمکدان برزمین

تا ز خلوتگاه وحدت رو به صحرا کرد عشق

عقل بالوح و قلم دارد چو طفلان احتیاج

می تواند بی قلم صد دفتر انشا کرد عشق

چون نیابد آب درچشم تماشایی به رقص ؟

برگ برگ این چمن رادست موسی کرد عشق

سهل باشد طور اگر از یکدگر پاشیده است

صد چندین مجموعه را از هم مجزا کرد عشق

محو شد چون شبنم گل درفروغ آفتاب

تارخ خود را به چشم ما تماشا کرد عشق

هر دو عالم خاک شد تا عشق سرپایین فکند

غوطه درخون زد جهان تادست بالا کرد عشق

کوهکن از فکر مرغ نامه برآسوده است

قاصدی چون جوی شیر ازسنگ پیدا کرد عشق

نعمت الوان راحت رابه بیدردان فشاند

درد خود رابهر ماصائب مهیا کرد عشق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا نوشته:

صد چنین مجموعه را از هم محزا کرد عشق

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.