گنجور

 
صائب تبریزی
 

رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟

که من به پای نسیم سحر روم ازخویش

شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر

یکی است تیر کج و راست تا بود درکیش

عجب که برق فنا گرد من تواند یافت

چنین که جلوه اومی برد مرا از خویش

مشو ز ساقی یاقوت لب به می قانع

مده به مطلب جزئی کریم راتشویش

لب سؤال سزاوار بخیه بیشترست

عبث به خرقه خود بخیه می زند درویش

زکاوش مژه او حلاوتی دارم

که جوی شهد بود درنظر مرا هر نیش

به خوردن دل خود همچو ماه قانع شو

که دربساط فلک نیست رزق بی تشویش

همان ز شرم کرم چهره اش عرق ریزست

کریم اگر دو جهان را دهد به یک درویش

دلم به فقر و غنا ازقرار خویش نگشت

به خشکی وتری آب گهر نشد کم و بیش

عیار ناله صائب مپرس از بیدرد

نمک چه کار کندبادلی که نبود ریش ؟

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.