گنجور

 
صائب تبریزی

چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را

آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

غمزهٔ او می‌کند بیداد در ایامِ خط

زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک‌آلود را

خالِ او در پردهٔ خط همچنان دل می‌برد

از اثر، شب نیست مانع اخترِ مسعود را

با کمندِ زلفِ پرچین، حسنِ مغرورِ ایاز

زود می‌آرد فرود از سرکشی محمود را

سینه را مجمر کنم تا دل تهی گردد ز آه

نیست بس یک روزن این غمخانهٔ پر دود را

نگسلد در زیر خاک از ماه، فیضِ آفتاب

نیست ممکن درنوردیدن بساطِ جوُد را

چرخِ آهن‌دل ز سوزِ دردمندان فارغ است

نیست در مِجمَر سرایت آه و دودِ عود را

می‌توانم عاشقان را کرد خون‌ها در جگر

پاک اگر سازی به خاکم تیغِ خون‌آلود را

می‌کنم صائب به کارِ چرخ، آهی عاقبت

چند دارم در جگر این تیغِ زهرآلود را؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۴۹ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
امیر معزی

آفرین باد از فلک خورشید عدل وجود را

صدر دنیا احمدبن فضل بن محمود را

آفرین باد از فلک خورشید عدل و جود را

صدر دنیا احمدبن فضل بن محمود را

آفرین باد از فلک خورشید عدل وجود را

[...]

مولانا

ساقیا در نوش آور شیره عنقود را

در صبوح آور سبک مستان خواب آلود را

یک به یک در آب افکن جمله تر و خشک را

اندر آتش امتحان کن چوب را و عود را

سوی شورستان روان کن شاخی از آب حیات

[...]

ناصر بخارایی

چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را

دود بر آتش کجا پوشیده دارد عود را

ناله را گیرم که بربندم ره بیرون شدن

چون به جای خود نشانم اشک خون پالود را

تا شد او آرام دل یکدم نیارامیده‌ام

[...]

صائب تبریزی

دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟

ز آتشِ سوزان عنانداری نیاید دود را

تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب

نیست سیرابی ز خون آن چشمِ خواب آلود را

از نصیحت خشکیِ سودا نگردد بر‌طرف

[...]

جویای تبریزی

می کنم در سینه پنهان آه درد آلود را

آتش ما در گره چون لاله دارد دود را

رونداده حسن شوخش خط مشک اندود را

با وجود آنکه لازم دارد آتش دود را

برگ برگ غنچه با صد ترزبانی گفته است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه