طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس
گوشه چشم تو از ملک جهان مارا بس
هوس بوس نداریم وتمنای کنار
جلوه خشکی ازان سرو روان مارا بس
ماکه باشیم که زخم تو شود قسمت ما؟
دیدن تیر درآغوش کمان مارا بس
می توان دفتری از نیم سخن انشا کرد
حرف رنگینی ازان غنچه دهان مارا بس
خضر در چشمه حیوان ز سیاهی ره برد
خال و خط رهبر آن کنج دهان ما را بس
ساغر می بدل چشمه کوثر داریم
روی ساقی عوض باغ جنان مارا بس
واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل
مرکب تن می چون آب روان مارا بس
صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت
این اشارت ز جهان گذران ما را بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق و نقش آن در زندگی انسانها اشاره میکند. او از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید، بدون اینکه بخواهد به چیزهای مادی و ظاهری بیاهمیت بپردازد. شاعر از قدرت کلام و احساسات عاشقانهای صحبت میکند که به سادگی یک بوسه یا نزدیکی نمیانجامد و عشق را فراتر از این لذتهای زودگذر میداند. همچنین، به بازتابی از غم و زیبایی در آثار حافظ نیز اشاره میشود و در نهایت، شاعر بهدست آوردن عمق و معنا در زندگی و عشق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و جذابیت ابروهایت، ما را از هر گوشه و کنج دنیا بینیاز کردهای. تنها نگاهی از چشمانت کافی است تا تمام این جهان را برای ما خوشایند کند.
هوش مصنوعی: ما دیگر آرزوی بوسه نداریم و اشتیاقی به نشستن در کنار نداریم، زیبایی و جذابیت آن سرو خشک برای ما کافی است.
هوش مصنوعی: ما چه کسانی هستیم که جراحت تو به ما تعلق بگیرد؟ دیدن تیر در آغوش کمان برای ما کافی است.
هوش مصنوعی: با نیمی از کلام میتوان صفحهای را نوشت و حرفی زیبا از سر گلوی ما به وجود آورد.
هوش مصنوعی: خضر از چشمهی حیات، نقص و کجی را از چهرهی ما برداشت و نشان از رهبری را بر دهان ما نهاد.
هوش مصنوعی: ما در دل خود جایگاه خنک و زلالی چون چشمه کوثر داریم و با دوستی و مهربانی از آن لذت میبریم، درحالیکه نیازی به بهشت نداریم.
هوش مصنوعی: پیوستن به دریا باعث میشود که خاک به جایی دیگر برود، همانطور که همراهی سیل با مرکب، بدن ما را مانند آب روان حرکت میدهد.
هوش مصنوعی: صائب اشاره میکند که غزل حافظ شیراز به ما میگوید که زندگی گذرا و فانی است و نیازی به درگیر شدن در این دنیا نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس
زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس
من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد
از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس
قصرِ فردوس به پاداشِ عمل میبخشند
[...]
کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس
باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس
طوبی نسیه ترا زاهد خودبین که به نقد
سایه رفعت آن سرو روان ما را بس
عالم از اهل عنان گیرد و از کهنه و نو
[...]
پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
دیدن تیر در آغوش کمان ما را بس
قرص خورشید به عیسی نفسان ارزانی
زیر گردون چو مه نو لب نان ما را بس
کار ما نیست در این باغ چو گل خندیدن
[...]
جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس
دولت وصل تو از هر دو جهان ما را بس
در اسیری شکن زلف تو ما را دلدار
درغریبی غم تو، مونس جان ما را بس
هوس بوسه ز لعل لب او بی شرمی ست
[...]
از حیات ابد آن روح روان ما را بس
ما گذشتیم ز جان، صورت جان ما را بس
با رقیبان اگر اظهار کرم می سازد
گذران است همین لطف نهان ما را بس
ای جوانان به شما فصل بهار ارزانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.