لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
صائب تبریزی

طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس

گوشه چشم تو از ملک جهان مارا بس

هوس بوس نداریم وتمنای کنار

جلوه خشکی ازان سرو روان مارا بس

ماکه باشیم که زخم تو شود قسمت ما؟

دیدن تیر درآغوش کمان مارا بس

می توان دفتری از نیم سخن انشا کرد

حرف رنگینی ازان غنچه دهان مارا بس

خضر در چشمه حیوان ز سیاهی ره برد

خال و خط رهبر آن کنج دهان ما را بس

ساغر می بدل چشمه کوثر داریم

روی ساقی عوض باغ جنان مارا بس

واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل

مرکب تن می چون آب روان مارا بس

صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت

این اشارت ز جهان گذران ما را بس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس

زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس

من و همصحبتیِ اهلِ ریا دورَم باد

از گرانانِ جهان، رَطلِ گران ما را بس

قصرِ فردوس به پاداشِ عمل می‌بخشند

[...]

امیرعلیشیر نوایی

کوثر و حور ز گلزار جنان ما را بس

باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس

طوبی نسیه ترا زاهد خودبین که به نقد

سایه رفعت آن سرو روان ما را بس

عالم از اهل عنان گیرد و از کهنه و نو

[...]

سیدای نسفی

پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس

دیدن تیر در آغوش کمان ما را بس

قرص خورشید به عیسی نفسان ارزانی

زیر گردون چو مه نو لب نان ما را بس

کار ما نیست در این باغ چو گل خندیدن

[...]

حزین لاهیجی

جلوهٔ ناز تو ای سرو روان ما را بس

دولت وصل تو از هر دو جهان ما را بس

در اسیری شکن زلف تو ما را دلدار

درغریبی غم تو، مونس جان ما را بس

هوس بوسه ز لعل لب او بی شرمی ست

[...]

سعیدا

از حیات ابد آن روح روان ما را بس

ما گذشتیم ز جان، صورت جان ما را بس

با رقیبان اگر اظهار کرم می سازد

گذران است همین لطف نهان ما را بس

ای جوانان به شما فصل بهار ارزانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه