گنجور

 
صائب تبریزی
 

نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد

بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد

اگر چه هست برآن زلف پیچ وتاب مسلم

نظر به موی میان تو پیچ وتاب ندارد

دماغ خشک مرا کرد نامه تو معطر

که گفته است گل کاغذی گلاب ندارد

چگونه نرم شود از فغانم آن دل سنگین

که گر به کوه رسد ناله ام جواب ندارد

ز آبروست گرانقدر آدمی به نظرها

به نرخ خاک بود گوهری که آب ندارد

خوشا کسی که درین خاکدان به غیر دردل

دگر امید گشایش به هیچ باب ندارد

بود ز طول امل تار و پود طینت پیران

زمین شور به جز موجه سراب ندارد

ستاره سوز بود آفتاب صبح قیامت

بیاض گردن او خال انتخاب ندارد

ز بخت ماست چنین تلخ گوی آن لب شیرین

وگرنه آب گهر موج انقلاب ندارد

اثر ز آبله شکوه نیست در دل عارف

ز آرمیدگی این بحر یک حباب ندارد

بس است بیخبری عذر خواه باده پرستان

گناه عالم آب اینقدر عتاب ندارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.