گنجور

 
صائب تبریزی

جمعی که زیر خاک دل پاک می برند

با خود بهشت را به ته خاک می برند

روحی که شد لطیف چو شبنم در این چمن

با صد کمند مهر به افلاک می برند

در حشر سر ز روزن جنت بر آورند

آنان که سر به حلقه فتراک می برند

جمعی که همچو غنچه کله کج نهاده اند

چون گل ز باغ سینه صد چاک می برند

نتوان به نور شرم به جز پیش پای دید

از حسن فیض مردم بیباک می برند

هر مال شبهه ای که بود چون حرامیان

دست و دهن به آب کشان پاک می برند

صائب مکن ز چرخ شکایت که عارفان

از سیر گلخن آینه پاک می برند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میلی

خلقی جنازه با دل غمناک می‌برند

آب حیات را به سوی خاک می‌برند

یا آنکه تنگ بود جهان از شکوه او

او را مسیح‌وار بر افلاک می‌برند

نی‌نی پی علاج به مأوای دیگرش

[...]

جویای تبریزی

زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند

در کاسهٔ امل چه به جز خاک می برند

آنانکه شبنم گل شب زنده داری اند

فیض سحر به دیدهٔ نمناک می برند

آنجا که نوش داروی شادی دهند ساز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه