گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در کوی عشق بر رخ کس در نبسته اند

این در به روی مومن وکافر نبسته اند

در پله صفای نظر خوب وبد یکی است

بر هیچ روی آینه را در نبسته اند

خود بین نمی شود نرود خشک لب به خاک

این سد همین به روی سکندر نبسته اند

با آتشین نفس چه کند مهر خاموشی

هرگز به موم روزن مجمر نبسته اند

از اهل دل چگونه شمارند غنچه را

هرگز چو اهل دل به گره زر نبسته اند

در خاک اهل شوق همان در کشاکشند

مانند خواب نقش به بستر نبسته اند

صائب درین چمن که پراز نقش دلکش است

نقشی ز خط یار نکوتر نبسته اند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.