گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد

از موج آب مرده به دریا کجا رسد

در وادیی که خضر در او موج می زند

ما ایستاده ایم که بانگ درا رسد

در زاهدان سماع سرایت نمی کند

شاخ بریده را چه مدد از صبا رسد

در ترک خواهش است اگر هست دولتی

نعمت فزون به مردم بی اشتها رسد

پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوت

زور فلک به مردم بی دست وپارسد

در پیری از سعادت دنیا چه فایده

آخر به استخوان چه ز بال هما رسد

چشم صفا ندارم ازین تیره خاکدان

یعقوب را چه روشنی از توتیا رسد

صائب ز چشم او طمع مردمی خطاست

بیمار چون به درد دل خلق وا رسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.