گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی که آتش روی تواش کباب کند

ز اشک شادی خودمستی شراب کند

فغان که باده مردافکنی نمی یابم

که چشم شوخ تو بیرحم را به خواب کند

تو چون در آیینه بینی عجب تماشایی است

که آفتاب تماشای آفتاب کند

سزای مرهم کافور سرد مهران است

جراحتی که شکایت ز مشک ناب کند

به حرف تلخ مرا مشفقی که توبه دهد

علاج بیخودی بلبل از گلاب کند

نظر ز تازه خطان دوختن به آن ماند

که در بهار کسی توبه از شراب کند

از آن دو زلف توزانوی خویش ته کرده است

که پیش موی میان مشق پیچ وتاب کند

ز گرد رهزن صد کاروان هوش شود

دلی که گردش چشم تواش خراب کند

سراغ قبله کند در حرم سبک عقلی

که جای بوسه ز روی تو انتخاب کند

حدیث توبه رها کن که غفلت صائب

ازان گذشته که اندیشه صواب کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر