گنجور

 
صائب تبریزی
 

صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد

شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد

صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است

ابر در کام نهنگ آب گهر می ریزد

عارفان جان خود از خصم ندارند دریغ

گل به دامان صبا زر به سپر می ریزد

با سبکدستی ما برق حوادث چه کند؟

جرأت کشتی ما رنگ خطر می ریزد

بس که از سبزه آن طرف بناگوش ترست

خط ریحان چمن خاک به سر می ریزد

بر گریزان کرم لذت دیگر دارد

گرد آن نخل که بی خواست ثمر می ریزد

هر زمین تخمی و هر تخم زمینی دارد

داغ، ته جرعه خود را به جگر می ریزد

مور ما را به کف دست سلیمان برسان

تا ببینی به تکلم چه شکر می ریزد

دل محال است لب از حرف شکایت بندد

شعله را تا نفسی هست شرر می ریزد

با لب او سخن از حسن گلوسوز زده است

زهر خود را خط سبزش به شکر می ریزد

دیده از اشک و لب از آه و دل از داغ پرست

عشق در هر گذری رنگ دگر می ریزد

نیست جز خامه صائب که زوالش مرساد!

رگ ابری که شب و روز گهر می ریزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.