تمنا از دل اهل هوس بیرون نمیآید
که خامی از شراب نیمرس بیرون نمیآید
مگر آن روی آتشناک سوزد آرزوها را
که برق از عهده این خار و خس بیرون نمیآید
به هم میپیچد ارباب هوس را آرزومندی
ازین شهد شلاین یک مگس بیرون نمیآید
عبث مرغ چمن بر آب و آتش میزند خود را
گل بیشرم از آغوش خس بیرون نمیآید
نواسنجی که گل چیده است از ذوق گرفتاری
به تکلیف بهاران از قفس بیرون نمیآید
خموشی حجت ناطق بود جانهای واصل را
که از غواص در دریا نفس بیرون نمیآید
مرا از کاروانی دور افکنده است گمراهی
که از دلبستگی بانگ جرس بیرون نمیآید
ز گیر و دار عقل آسوده گردد دل چو روشن شد
که در مهتاب از منزل عسس بیرون نمیآید
در آن محفل که من صائب تلاش گفتگو دارم
صدا غیر از سپند از هیچ کس بیرون نمیآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی مفاهیم عشق، هوس و آرزو میپردازد. او میگوید که تمنا و اشتیاق واقعی از دل انسانهای هوسباز بیرون نمیآید و تنها در شرایط خاص و با سوزش دل، آرزوها ظهور میکنند. شاعر به تضادها و محدودیتهایی که در عشق و احساسات وجود دارد اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که هیچ چیزی بدون درد و رنج به دست نمیآید. او به تصویر کشیدن دشواریهای درونی و ناممکنبودن بعضی خواستهها میپردازد و در نهایت به این نکته میرسد که در محافل زودگذر، سخنانی حقیقی و معنوی شنیده نمیشود.
هوش مصنوعی: خواسته و آرزوی افراد پرهیزکار، از دلهای پر از هوس و شهوات به وجود نمیآید، زیرا که ناپختگی و ناتوانی از نوشیدنی ناب هم نمیآید.
هوش مصنوعی: مگر آن چهره زیبا و پرجاذبه، آرزوها را بسوزاند که برق و زیبایی این خار و علفها هم نتوانند چنین تأثیر قوی داشته باشند.
هوش مصنوعی: هوس و آرزوها مانند شهد شیرینی هستند که هیچ موجودی از آن جدا نمیشود و همواره در کنار هم در هم میپیچند.
هوش مصنوعی: پرندهای که در باغچه پرواز میکند، بیفایده خود را به آب و آتش میزند. مانند اینکه هیچ شرمی ندارد و از آغوش گیاهان بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: آدمی که از زیبایی و لذت گلچینی سرمست است، به خاطر گرفتاری و وظایفش در بهار، هرگز نمیتواند از قید و بندهایی که در آن گرفتار است، رهایی یابد.
هوش مصنوعی: سکوت، نشانهای قوی و معتبر برای جانهای درک کرده است، زیرا مانند غواصی که در دریا غوطهور است، نمیتواند نفس بکشد.
هوش مصنوعی: من توسط گمراهی از جمعی دور افتادهام، گمراهی که به خاطر دلبستگیام، صدای جرس راهی را نمیشنوم.
هوش مصنوعی: دل آرام میشود وقتی که عقل در امان باشد، زیرا به روشنی میفهمد که در نور ماه، از خانه محافظان بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: در آن جمعی که من در آن هستم و در تلاش برای گفتگو هستم، صدایی جز صدای آتشدان از کسی دیگر شنیده نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید
که حرص شهد از جان مگس بیرون نمی آید
من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمیآید
به جز آهی که آن هم از قفس بیرون نمیآید
نمیدانم که آسودست در محمل؟ همیدانم
که از پاس ادب بانگ جرس بیرون نمیآید
بگلزاری که بندم آشیان یارب چه بختست این
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.