گنجور

 
صائب تبریزی
 

هر که در راه طلب صادق بود واصل شود

راههای راست آخر محو در منزل شود

زردرویی در شراب بی خمار عشق نیست

روز محشر خون ما گلگونه قاتل شود

جسم خاکی چون کهن شود قابل تعمیر نیست

راست نتوان ساختن دیوار چون مایل شود

آب جوهر می شود درجوی تیغ آبدار

هر که با صاحبدلان پیوست صاحبدل شود

چربی پهلوست آبستن به رنج لاغری

روی در نقصان گذارد ماه چون کامل شود

سرعت سیلاب در آغوش پل گردد زیاد

چون دوتا گردید قامت، عمر مستعجل شود

لفظ نتواند حجاب معنی روشن شدن

کی غبار خط میان ما و او حایل شود؟

گر دو صد عاقل شود دیوانه صائب فارغم

می شوم دیوانه گر دیوانه ای عاقل شود!