گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند

گرمی خورشید گل را مفلس بو می کند

چشم مجنون بس که از وحشی نگاهان پر شده است

چشم لیلی را خیال چشم آهو می کند

آن که چون شبنم زگل بالین و بستر ساختی

این زمان چون غنچه بالین را ز زانو می کند

چشم میگونی که من زان باده پیما دیده ام

درد می را در قدح بیهوشدارو می کند

چون صبوحی کرده در گلشن درآیی عندلیب

خرده گل را سپند آن گل رو می کند

حرف پهلودار اگر از خط چنین سر می زند

رفته رفته کار را با زلف یکرو می کند

صائب از بخت سیاه خود ندارم شکوه ای

هر چه با من می کند آن خال هندو می کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.