گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همت ما را مکانی دیگرست

آسمان را آسمانی دیگرست

لطف او در پرده دارد چشم را

مغز او را استخوانی دیگرست

گو اجل این جان رسمی را برد

زندگی ما را به جانی دیگرست

آه ازان قاتل که لوح کشتگان

بهر تیغ او فسانی دیگرست

در بساط آسمان راحت مجوی

این متاع کاروانی دیگرست

چند بتوان دید ماه عید را؟

نوبت ابرو کمانی دیگرست

حسن هر ساعت به رنگی می شود

شعله را هر دم زبانی دیگرست

باغبان را می توان با زر فریفت

شرم بلبل باغبانی دیگرست

در زمین خشک کشتی رانده ایم

همت ما بادبانی دیگرست

تیغ را از زلف جوهر ساده کرد

غمزه را تیغ زبانی دیگرست

حسن دایم بوالهوس پرور بود

خس برای شعله جانی دیگرست

چون کشد صائب ز دل گلبانگ عشق؟

مرغ ما از بوستانی دیگرست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر