گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست

جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان

دل می گزد اگر همه قند مکررست

مجنون پاکباز بود فارغ از حساب

دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟

حقی که هست دختر رز را به میکشان

در پیش حق شناس به از شیر مادرست

تخت است دل چو از غم ایام شد سبک

سر چون گران شود ز می لعل، افسرست

ماه تمام، گاه شود بدر و گه هلال

دوری که برقرار بود دور ساغرست

باشد به خون غم می گلرنگ تشنه تر

شاهین اگر چه تشنه به خون کبوترست

هر چند می کند می گلرنگ کار خویش

از دست ساقیان گل اندام خوشترست

در بحر بیکنار نگیرد قرار موج

هر ناز او مقدمه ناز دیگرست

زان تیغ الحذر که ز پیچ و خم میان

در چشم موشکاف، سراپای جوهرست

زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه

در پای خم شکار بط می نکوترست

صائب کجا ز درگه صاحبقران رود؟

دولت درین سرا و گشایش درین درست

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.